***هیـئـت بسیـجیــان بقـیه الله الاعظـم (عج) خزانه شهید بخارایی
درباره وبلاگ


بسمه تعالی ، به حول و قوه الهی این وبلاگ در تاریخ 10/09/91 تاسیس گردید و به منظور اطلاع رسانی از وضعیت هیئت بسیجیان بقه الله الاعظم (عج) و سایر امورات این هیئت به کارگیری می شود ، امید است با توفیقات الهی و با تمسک به قرآن کریم و توسل به ساحات مقدس ائمه اطهار علیهم السلام و در ظل توجهات امام زمان (عج) و با کمک شما خوانندگان و هیئتی های عزیز قدمی ناچیز در اشاعه فرهنگ حسینی (ع) برداشته شود. یا علی مدد.

مدیر وبلاگ : خادم الحسین (ع)

با سلام و خدا قوت  و عرض معذرت خواهی بدلیل تاخیر در ارسال انعکاس گزارش دیدار از خانواده شهید گلخنی...

در سالگرد شهادت شهید محمد گلخنی مورخ  22/10/92 به همراه برو بچه های مسجد جامع و هیئتی ها به  بیت این شهید رفته و ضمن ، دیدار از خانواده محترم شهید گفتگویی با مادر بزرگوار شهید گلخنی داشتیم ، جا دارد اینجا یادی از مرحوم پدر شهید نیز شود ، روحش شاد و یادش گرامی  :

مارد بزرگوار شهید محمد گلخنی پسرش را اینگونه توصیف می کرد :

محمد اهل نماز و روزه بود  و در جلسات اخلاق و مراسمات مهدیه تهران مرحوم کافی شرکت می کرد ، سینه ایشان پر از راز بود و به ما چیزی نمی گفت ، سفارش می کرد در هنگام شهادتش برای او حجله ای نگذارند و کاری نکنند ...

در دوران قبل از انقلاب در فعالیت های انقلابی و دیوار نویسی شرکت داشت .



 
اولین بار در 15 سالگی راهی جبهه شد ، بدون اجازه باباش رفته بود کار جبهه اش و انجام داده بود و اومد پیش من اصرار کرد و من هم موافقت کردم.

اولین بار در فاو زخمی شد ، و در کربلای 4 هم نصف صورتش رفت ، او رو در بیمارستان اصفهان بستری کردند ، به من هم چیزی نگفتند...من هم در حال نماز بودم دیدم سرو صورت پسرم خونی است و از جلوی من عبور کرد .  پدرش برای دیدن او  قصد رفتن به اصفهان را کرد و به من گفت می روم برای دیدن برادرم ، گفتم من می دانم محمد زخمی شده و جریان را تعریفش کردم...

در یکی از روزها محمد آمد منزل بهش گفتم : محمد جان خوابت رو دیدم پشت سنگر بودی ، گفت : آره مامان جون پشت سنگر بودیم و عملیات لو رفت..



مادر شهید محمد گلخنی خواب عجیبش را اینگونه تعریف کردند :

 خواب دیدم در باز شد و دو خانم چادر مشکی ، یک بچه ی لخت را به من دادند و گفتند : این پسر را بگیر و اسمش را بگذار محمد ، با خودم گفتم این بچه به جایی می رسه ...

مادر شهید گفت : سری آخری که اعزام به جبهه می شد به او گفتیم ، نرو ! اصرار به رفتن نمود ،  به خواهرش هم  گفت : تو فرزندت را دوست داری ؟ خواهرش گفت : بله ، گفت : من هم جبهه را دوست دارم نمی تونم نرم! رفت و خدا او را از ما گرفت اما به جاش مصطفی پسر کوچکم را به من هدیه کرد.



مصطفی ، برادر کوچک شهید نکته جالبی را به نقل  گفت :  

در مراسم تشییع شهید گلخنی که در خزانه برگزار شد ، عکس هایی از مراسم گرفته شد ، اما همه اش سوخت و ظاهر نشد ، چرا که محمد راضی نبود و می خواست گمنام بماند...  

التماس دعا



نوع مطلب : یاران شهید، گالری تصاویر هیئت، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

با سلام و خدا قوت ،  پنج شنبه شب گذشته مورخ 19/10/92 شب شهادت حضرت عسگری (ع) بود ،  همزمانی این شب نورانی  با  سالگرد شهادت شهید عباس شبانی ما را بر آن داشت تا به  بیت این شهید رفته و ضمن عزاداری و روضه خوانی ، دیداری از خانواده محترم شهید شبانی داشته باشیم  :

در ابتدا ، حاج حسین آبایی مختصری از خصوصیات اخلاقی شهید شبانی فرمودند و اهل تفکر بودن  شهید شبانی را از خصوصیات بارز شهید دانستند و از شباهت شهید شبانی و شهید اکبر عباسی گفتند...




ایشان اینگونه افزودند « من از رزمندگان فیلم 3 دقیقه ای می گرفتم، و هر طوری بود خودم را به عباس نزدیک کردم و او را متقاعد کردم ، که صحبت کند ، اما در هنگام فیلم برداری چند مرتبه ، ایشان صحبت هایش را قطع کرد ، گفتم چرا اینقدر سخت می گیری ، صحبت کن !  اما شهید فرمودند : آخه نمی دانم این حرف هایی که می زنم را خودم عمل کرده ام یا نه ! و اصلا این حرف ها به درد کسی می خورد



برادر آبایی گفت : شهداء خیلی فضایی نبودند و مانند ما ها بودند و فقط مراقبه کردند  و توجه داشتند که حرام و حلال خدا را رعایت کنند و در عین سادگی فداکاری نمودند.



سپس برادر عزیزمان حاج حمید فلاح همرزم و دوست نزدیک شهید شبانی که با خود از عملیات کربلای 5 یادگاری نیز آورده است ، سخن خود را اینگونه آغاز کرد :

«اگر امروز پرچم اباعبدالله الحسین (ع) در جای جای جهان برافراشته است ، قطعا شهدای ما نقش داشته اند ، و شهدا دین سنگینی بر گردن ما دارند و این گونه نیست که  به راحتی از گردن ما دین خارج شود»



آقا حمید گفت : در گردان میثم بودم و به عشق استادم حاج عباس شبانی ، با فرمانده گردان ، شهید طاهری صحبت کردم و از توصیف شهید شبانی گفتم و ایشان اجازه انتقالی من را به گردان مالک در کنار شهید عباس داد، در گردان مالک به گروه 12 نفری تقسیم شدیم که فرمانده گروه ما حاج عباس بود ، در یکی از شب ها که هوا خیلی سرد بود ، به گروه ها کیسه خواب دادند ، شهید شبانی نیز بین ما توزیع کرد ، اما یک کیسه خواب کم آمد ، به ما هم گفت بگیرید من می رم برای خودم کیسه را تهیه می کنم ، من خوابم برد بعد از مدتی بیدار شدم دیدم یک گوشه ای نشسته و خبری هم از کیسه خواب نیست و خلاصه آن شب را سرما خورد . ایشان به این حد دقت داشتند و هر کسی که دقت داشته با شد پشت درب بسته نمی ماند.



حاج حمید می گفت : درجه شهادت ممکن بود 24 ساعت قبل و یا 3 شب قبل تر و یا مثل شهید علی حیدری 3 سال قبل تر ... به شخص برسد و در این حال  همه می دانند که دیگر این شخص پر خواهد کشید .

شهید شبانی هم قبل از شهادتش می دانست که شهید می شود ، اما  عجله ای هم برای شهادت نداشت ...  در آخرین لحظات عمر شریفشان به من وصیتش را داد که به برادرش حسن بدهم و از مال دنیا هم یک قطب نما داشت و آن را هم به من داد.

ایشان در ادامه خاطره ای دیگر از شهید شبانی را که شاید برای ما بسیجی های مسجد مهم تر باشد اینگونه بیان کرد :

قبل از اعزام به عملیات ، چارت سازمانی فرهنگی بسیج مسجد را مرتب کشیده و وظایف هر یک از ما را توضیح داده بود ، به ما تحویل داد و گفت من می روم ولی سفارش می کنم به وظایفتان در بسیج عمل کنید ...

بله دوستان عزیز ، ما بسیجی ها اینگونه باید درس بگیریم ، عزیزی می رود جانش را برای خدا بدهد ، اما به فکر پایگاه دین و قرآن نیز می باشد...
التماس دعا
جهت مطالعه از زندگی شهید و وصیت نامه آن به سایت اسطوره های آسمانی مراجعه شود.




نوع مطلب : یاران شهید، گالری تصاویر هیئت، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

با سلام ، و عرض قبولی طاعات و عزاداری های شما عزیزان ، حلول ماه ربیع الاول  را خدمت شما تبریک عرض می کنم.

حقیقت این است که بنده مدتی است نسبت به انعکاس گزارش دیداراز خانواده های معزز شهداء سعی دارم ، تا به هر صورت ممکن اعم ازتصویر و نوشته ، به خدمتتان عرضه کنم ، تا به این صورت علاوه بر تکریم شهدا و خانواده معززشان ، نسبت به ثبت این خاطرات ارزشمند قدمی ناچیز برداشته باشم ، و در این راه از کلیه برادران و خواهران دعوت می کنم تا به این بنده حقیرکمک کنند...

و اما شب شهادت حضرت ثامن الحجج علی بن موسی الرضا (ع) در بیت شهید اکبر عباسی میهمان بودیم و ضمن  اقامه عزاداری  و دیدار از مادر بزرگوار شهید عباسی ، خاطره گویی رزمندگان و همسنگران شهید اکبر زینت این مجلس شد ، که به اختصار به حضورتان  عرض می کنم :



بعد از تلاوت قرآن کریم ، سخنرانی حجت الاسلام ملکی ، که این روز ها عجیب از رویش ها و ریزش ها  سخن به میان می آورد  ، برنامه ادامه داشت  و با عزاداری و سینه زنی و عرض تسلیت به ساحت امام زمان (عج)  قسمت  اول مراسم به پایان رسید...



دایی نصیری یکی از خالص های مسجد جامع ، قبل مراسم گفت می خواهم امشب چند جمله ای برای بچه ها صحبت کنم ، و با آن  سادگی و بی آلایشی خود ، به احترام بچه ها سر پا ایستاد و خاطره ای ازشهید اکبر را این گونه بیان کرد  :

 همه ی ما در اتاق  بسیج جمع بودیم و هر کس سخنی  می گفت ، من هم دیدم همه صحبت کرده اند جز  شهید  عباسی  ، بعدا به او گفتم چرا شما صحبت نکردید ، گفت : دیدم همه چیز خدایی است و در مسیر خدا حرکت می کند ، پس من  صلاح ندیدم که صحبتی بگویم که شاید خدایی نباشد  و صحبت از مسیر خدا جدا شود ، این درس اخلاص در عمل شهید اکبر بود.... 

راست می گفت دایی ، الحق و الانصاف بعضا ثواب در حرف نزند ما هاست ، چرا ما اینگونه ایم که در  همه جا باید حتما ورود کنیم ؟!...






در ادامه از صحبت های آقای آبایی ، استفاده کردیم ،:

حاج حسین ، کسی بود که در لحظه ی  آخر شهادت شهید عباسی با او بود  و انگار  از سال گذشته ناگفته هایی در دلش با قی مانده بود ، آمده بود تا صحبت هایش را تکمیل کند و برای مادر شهید اکبر ، شرایط سخت و بحرانی آن شب را توصیف کند  ، و اینکه در زیر آن حجمه سنگین دشمن و گل و لای منطقه نمی شد ،  اصولا بدن شهید را به عقب آورد...


حسین آقا گفت  و گفت... انصافا هم قانع کننده بود ...گفت  : بعد از پرتاب نارنجک دشمن ، اکبر بر روی زمین افتاد ، من به بدن بی جان اکبر که در گل و لای منطقه چسبیده بود ، نزدیک شدم و سعی کردم بکشم و به عقب برگردانم اما  از هر طرف می کشیدم  ، نمی شد ، پای راستش را می کشیدم نمی شد ، پای چپ !

 دیدم دشمن شروع به تیراندازی به سمت ما کرد.  در این لحظه فرمانده ی ما آمد و گفت : چه می کنی گردان را به کشتن دادی ؟! من هم چا ره ای نداشتم جز اطاعت و جز سپردن اکبر به خدا...

شهید عباسی انگار می خواست  به عقب نیاید و بماند تا بماند تا ابد.....



انشاء الله این  هفته آینده منزل شهید عباس شبانی میهمان هستیم از همه بسیجیان  و رزمندگان و هیئات مذهبی مسجد جامع تقاضا دارم به دور هم جمع شویم و از این فرصت ها برای دیدار از خانواده های عزیز شهداء استفاده کنیم  و  از فرصتی که در خاطره گویی های رزمندگان  ایجاد شده است بهره ببریم  وامیدوارم  رزمندگان عزیزمان هم ما را در این راه تنها نگذارند تا دلمان با حضور آنان گرم و گرم تر شود... یا علی مدد.





نوع مطلب : یاران شهید، گالری تصاویر هیئت، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
عکس هایی از محرم سال 1392
لطفا پس از دیدن عکس ها حتما پیام خود را بنگارید.
با تشکر




























































































































































































































شام غریبان : دیدار از بیت شهیدان : شاپور عبداللهی ، عباس شبانی و حمید داود خانی
































































































































































































































































































































































































































































































































































































































































التماس دعا


نوع مطلب : گالری تصاویر هیئت، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
کربلا قبله دل هاست بیا تا برویم          دیدنش  آرزوی ماست بیا تا برویم
السلام علیک یا ابا عبداله الحسین (ع)

رستوران الوند همدان در مسیر رفت:



کوه بیستون در کرمانشاه :



حرم امیرالمومنین علی (ع)






مسجد سهله



برگزاری جلسه معارف در هتل کربلا





حرم امیرالمونین (ع)



گوشه ای از عزاداری در بین الحرمین کربلای معلی

http://www.microsoft.com/isapi/redir.dll?prd=ie&ar=windowsmedia






مقام تل زینیه (س)






مرز مهران در برگشت





نوع مطلب : گالری تصاویر هیئت، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
  بسم رب الشهداء و الصدیقین

           

نام: عزیز الله

نام خانوادگی: شریفیان

تاریخ تولد 1343:

تاریخ شهادت   22/2/1361

محل شهادت: شلمچه/ عملیات بیت المقدس

مزار شهید: بهشت زهرا(س)قطعه 26ردیف 42 شماره 9

با سلام و عرض ادب و احترام ،

دوشنبه شب گذشته ، سالروز شهادت دهمین اختر تابناک آسمان امامت و ولایت امام علی بن محمد الهادی ) بود که تقارن آن با سالگرد شهادت شهید عزیزاله شریفیان(این سردار شجاع اسلام ) ما را بر آن داشت اقامه ی عزای امام هادی (ع) را در بیت شریف شهیدان عزیزاله و عزت اله شریفیان دو برادر شهید مسجد جامع خزانه ، برگزار نمائیم.

در این مراسم ، پس از تلاوت قرآن کریم ، حجت الاسلام ملکی ، در مورد هوای نفس به سخنرانی پرداخت و طبق احادیث ائمه اطهار ، هوای نفس را سر آغاز همه بدی ها و سقوط انسان معرفی کرد. و با ذکر مصیبت امام هادی و سینه زنی این مراسم ادامه یافت.

 برادر آبایی در ابتدا یادی از حسن شریفیان پسر عموی شهیدین شریفیان نمودند و فرمودند: خانواده های شریفیان حق بزرگی بر ما اهالی مسجد دارند. وی بیان کردند از خصوصیت های بارز شهید حسن شریفیان ادب بسیار بالای وی نسبت به دیگران بود ....

پدر بزرگوار شهیدان شریفیان که چند مدتی ،  بیمار شده است و آرزوی شفا و سلامتی برای این پدر فداکار داریم ، شهید عزیزاله را اینگونه توصیف کردند:

در بلال حبشی سپاه دوره آموزشی را دید و در جنگ های نامنظم شهید چمران همرزم ایشان شد و به شاگردی چمران افتخار می کرد ، وی دو مرتبه تیر خورد ، در جنگ بستان که عباس قربانی  شهید شد وی تیر خورد .

حاج آقا شریفیان می گفت : یک روز  در خانه مشغول غذا خوردن بود ، ناگهان اخبار اعلام کرد که شهید چمران شهید شده است ، یکمرتبه سرش را به دیوار کوبید ، گفتم : چه می کنی ؟ گفت بابا من می دانم چمران کیست ، چمران یک لشکر است ، ساکتش کردیم و دلداری دادیم ، بعد از مدتی رفت جبهه ...

پدر شهیدان میگفت : در جبهه عزیز اله را فرمانده می کنند ، دوستانش می گفتند : خودش جلوتر از ما آرپیچی را برداشته بود و می رفت ، گفتیم تو فرمانده ای چه می کنی ، گفت : بیائید ، که بعد از مسافتی به پایش تیر خورد ، نیروهایش گفتند : ببریمت عقب ، عزیز گفت:  نه دستور می دهم پیشروی کنید ...

 تا قبل از اینکه به بیمارستان برسد شهید شد.

حاج شریفیان می گفت : چهل روز بعد از شهادت عزیز اله ، دیدم عزت اله دیگر پسرم بی تابی میکند ،

 گفت : بابا می روم سپاه آموزش ولی جبهه نمیروم ، من هم موافقت کردم .

"

 یک شب دیدم درب منزل را می زنند ، رفتم درب را باز کردم ، گفتند پدر عزت شما هستید ، عزت می خواهد برود جبهه ، دیدم امضاء مرا جلع کرده است ، کنار من هم ایستاده بود و به من میزد که نگیا نگیا ...  ، من هم موافقت کردم ...

یک روز گفت ناهار درست کنید می روم بر می گردم ، دیدیم خبری نشد ، بعد از چهار روز تماس گرفت و گفت اسلام آباد  غرب هستم ، بعد از چند ماهی که برگشت ، محمد شریفیان پسر عموی دیگرش گفت  : عزت اله تیر خورده ، و فهمیدم که به من نگفته ...

پدر شهیدین می فرموند : هر وقت فرزندانم به جبهه می رفتند من برایشان گوسفند قربانی می کردم

حاج آقا می فرموند : عزت اله داشت می رفت جبهه ، من هم دنبالش رفتم ، با حالت ناراحتی گفت: آقا جون دنبالم نیا ، دیگه منو نمی بینی ، گفتم آقا جون تو می گی ولی دلم طاقت نمی یاره ، رفت.......... تا اینکه تا  9 سال بعد ندیدمش ..... چند تا استخوان آوردند .....

شاد ی روح شهیدان شریفیان و سلامتی پدر و مادران این سه خانواده بزرگ که حق بزرگی بر گردن ما دارند صلوات...

جهت کسب اطلاع بیشتر  به سایت اسطوره های آسمانی مراجعه نمائید.



نوع مطلب : گالری تصاویر هیئت، یاران شهید، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
بسم رب الشهداء و الصدیقین

نام: عباس

نام خانوادگی: رهبری

تاریخ تولد1343 :

تاریخ شهادت 1366/1/22 :

محل شهادت : کربلای 8

مزار شهید: بهشت زهرا(س)قطعه 29 ردیف 19 شماره 81

سلام بر دوستداران شهداء،

جمعه شب گذشته ، ایام سالگرد شهادت شهید بزرگوار ، شهید عباس رهبری  بود و توفیق دیدار از خانواده این شهید عزیز حاصل شد که به همراه برو بچه های مسجد جامع خزانه و اهل هیئت و برخی از رزمندگان به بیت شهید عباس رفتیم و ضمن بزرگداشت این ایام عرض تسلیتی به مناسبت وفات پدر بزرگوار و برادر عزیز شهید رهبری که از مداحان اهل بیت علیهم السلام بودند ، تقدیم خانواده ایشان و مادر بزرگوارشان نمودیم ،


روحشان شاد و با اولیاء الهی محشور باد ...

این برنامه با تلاوتی چند ازکلام الله مجید توسط برادر قدیری آغاز گردید و سخنران مجلس ، جناب شیخ اصغر پیرامون جهاد و شهادت صحبت کردند و البته بیانی هم به جوانان هیئتی داشتند که فرمود ند: « اگر می خواهید همسر ان پاک نصیبتان شود پاک باشید »


در ادامه ،  مداح اهل بیت برادر هوشیار ذکر مصیبتی از حضرت صدیقه طاهره  فاطمه زهرا (س)  داشتند و در انتها با صحبت های یکی از بستگان شهید رهبری این مراسم به اتمام رسید .


راستش امثال شهید رهبری خیلی غریبند ، چرا که کمتر از آنان سخن به میان می آید ، و خیلی از شهدا ء ما اینگونه اند ، و حتی یادی  از آنان در محافل ما نیست و شاید این بی توجهی به خاطر این باشد که شناخت از این شهداء کم داریم و یا اصلا نداریم ،  و البته به نظر می رسد ، این گفته در مورد شهید عباس دلیل دیگری نیز داشته باشد  و آن اینکه  ایشان از مسجد جامع اعزام نشدند ، بلکه به عنوان بسیجی از میدان خراسان به جبهه های حق علیه باطل اعزام گشتند و رفقای ایشان هم نبودند که از این عزیز برای ما بگویند و صد البته مقصر اصلی ما هستیم که کمتر به شهداء و خانواده هایشان سر می زنیم ، تا از رفتار و گفتار این عزیزان بشنویم و تا درس گرفته و بنویسیم. انشاء الله اگر خدا توفیق دهد ، در آینده پیرامون این شهید عزیز بیشتر خواهیم نوشت...

 




نوع مطلب : یاران شهید، گالری تصاویر هیئت، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

بسم رب الشهداء و الصدیقین


نام:علی

نام خانوادگی: حیدری

تاریخ ولادت 1344 :

تاریخ شهادت 22/12/1363 :

محل شهادت :جزایر مجنون

مزار شهید:قطعه 27 ردیف 136 شماره 10

سلام رفقا ،

دیشب ، ایام شهادت شهید علی حیدری بود ، شهیدی که روح پر فتوح مادر عزیزش چند سالی است پر کشیده و در جوار عزیز  دلش آرمیده است ( روحشان شاد ) ،  ما این بار به مناسبت سالگرد شهادت این شهید عارف در منزل رزمنده بسیجی دایی نصیری گرد هم آمدیم ، دایی نصیری که گویا دایی شهید اکبر حقیری است و بچه های رزمنده به او دایی می گفتند  ، به گفته ی خودش دایی گفتن بچه ها ،  به او داستانی هایی دارد ، و قول داد در یک فرصت مناسب این داستان ها را نقل کند ...



سخنران این مراسم حجت الاسلام ملکی بود ، که در مورد جهاد فی سبیل الله صحبت کرد  ، از حضور حاج آقا جاودان یکی از اساتید اخلاق تهران در چند مناسبت مختلف در منزل شهید حیدری گفت و اینکه شهید حیدری از محضر علمای اخلاقی همچون مرحوم آیت الله حق شناس و منبر های شیخ حسین انصاریان بهره می برد.

در این مجلس نورانی ، ذکر مصیبت حضرت قاسم بن الحسن (ع) روزیمان شد وگویا شهید حیدری خیلی به روضه ی این شهید کربلا علاقه مند بوده ، دایی نصیری هم : گفت : 10 صلوات برای حضرت قاسم(ع) به نیابت از طرف شهید علی حیدری بفرستید .





در این مراسم آقا محمد  برادر شهید حیدری حضور داشت و از اهل مجلس به خاطر بر پایی این مراسم تشکر نمود و از اخلاق ،کردار ،گفتار و رفتار شهید حیدری گفت ، از سیروسلوک الی اللهی ،  از نماز شب  ها و رنگ پریدگی صورت برادر شهیدش که ناشی از بی خوابی سحر بود...



وی از خواب عجیب و نورانی  شهید علی در مریوان صحبت به میان آورد ، گفت : در مریوان بودیم من 10 ساله بودم و شهید علی حدود 4 سال ، ناگهان نیمه شبی سراسیمه  از خواب پرید و و ما را از خواب بلند کرد و گفت : ببینید،  همه ی ائمه دارند قرآن می خوانند و رسول خدا (ص) در وسط آنان نشسته است .

آقا محمد می گفت این جریان خیلی بر روی ما تاثیر گزار بود و حتی پدرم خیلی آن را می گفت و گریه می کرد...

ایشان می گفتند شهید حیدری از همان کودکی انگار نور الهی در وجودشان بود و اصلا به نظر من باید شهید می شد و  حیف بود اگر شهید نمی شد.

ایشان گفتند ما از مریوان آمدیم تهران و در آن فضای قبل از انقلابی که واقعا تهران مرکز فساد و گناه بود ، اما ، شهید علی دائما در محافل مذهبی بود و وقتی انقلاب شد با  ،سن کم خود خیلی تلاش کرد، و وقتی جنگ شد به اوج رسید و ارتباطش با خدا به مرتبه اعلی ...

گفت : در مراسم کمیل مسجد گوهر شاد کنار حجت رستمی بود و  امام زمان (عج) را دید و صدا زد ، آقا امام زمان آمده است ، آقا میگه بچه ها هرچه می خواهند بگو یند من به آنها بدهم.   

ایشان گفتند : برای شرکت در مراسم دعا در محل کمیته رفته بودیم ، ناگهان دیدم صدایی از وسط جمعیت بلند شد و ظاهرا کسی بیهوش شده بود ، رفتم جلو دیدم علی است خیلی ترسیدم ، اما دوستانش به من گفتند ناراحت نباش ، چیزی نیست علی غالبا در مراسم ها اینگونه از خود بی خود می شود.





وی بیان نمودند  : یک سال قبل از شهادتش به من گفت من سال بعد در اسفند ماه شهید می شم ، من گفتم مگر می شه بدانی ، کی شهید می شی ؟ گفت : آره می دانم ، امام رضا (ع) به من گفته .

گفت :  مادرم خیلی دوست داشت ، علی کت و شلوار بپوشد ، اما علی چندان راغب نبود ،  ما هم کت و شلوار خریدیم ، علی گفت باشه می پوشم ، یک شب آمد و پوشید و جلوی مادرم  یک دوری هم زد و رفت پسر کوچکم  را برداشت و چند تا عکس هم انداخت و رفت و دیگر بر نگشت ...

یاد این شهید عزیز و عارف به خیر و خدای عزیز پدرو مادر ایشان را در جوار رحمت و مغفرت خود جای دهد و شفاعت ایشان را روزیمان نماید.

در خاطراتم شد زنده یاد فاطمیون ، یاد شلمچه یاد فکه یاد مجنون ،

رفتند یاران ، چابک سواران ، همراه آنان پیر جماران 

التماس دعا

جهت اطلاع بیشتر از زندگی نامه و نحوه شهادت و ... به سایت اسطوره های آسمانی مراجعه نمائید.



نوع مطلب : یاران شهید، گالری تصاویر هیئت، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

بسم رب الشهداء والصدیقین

شهید محمد رضا خدیور

نام : محمد رضا

نام خانوادگی: خدیور

تاریخ ولادت: 1343

تاریخ شهادت :12/12/ 1362

محل شهادت: جزیره مجنون

مزار شهید: قطعه 27 ردیف 1 شماره 15


سلام رفقا ،

دیشب همچون سال های گذشته توفیق دیدار از خانواده محترم شهید خدیور روزیمان گردید و به همراه جمعی از دوستداران و همرزمان این شهید عزیز به منزل ایشان رفتیم  ، و ضمن  اقامه عزاداری درگذشت خواهر بزرگوار شهید خدیور را به مادر عزیزشان تسلیت گفتیم :








در این مراسم ، حاج آقا آبایی از رفقا و همرزمان شهید رضا که حضورش در این گونه مراسمات باعث دلگرمی ما می باشد ، صحبت هایی پیرامون شهید خدیور بیان نمود ، از شلوغ کاری ها و شیطنت های شهید رضا در مدرسه دکتر عمید گرفته تا نماز شب ها و سلوک الی اللهی او ...


می گفت انگار رسم شهدا این بوده که در اواخر زندگی دنیاییشان ،گوشه گیر می شدند و به نماز و رازو نیاز می پرداختند ، ما هم می فهمیدیم ، که لحظه پروازشان نزدیک است...

حاج حسین از الهام شهدا از یکدیگر می گفت از الگو برداری شهدای مسجد از یکدیگر مثل الگو گیری شهید هاشملو از شهید علی حیدری یا شهید خدیور از شهید سید عطاء میرمحمدی یا شهید کاتبی از شهید خدیور و... می گفت سیر تکاملی شهدا از این جمع ها بود.

وی که گویی درد دلش بازشده بود ، سری هم به شهیدسید عطاء زد و گفت سید عطا الگوی ما بود و ما به او بابا می گفتیم ، شهید خدیور هم خیلی وابستگی شدیدی به سید عطا داشت تا به حدی که بعد از شهادت سید عطا ، بچه ها می گفتند « رضا  بعد از شهادت سید عطاء ماندنی نیست » ، رضایی که حتی الگوی مداحی خود را سید عطا برگزیده بود./




 یاد ، نام و سالروز شهادت شهدای عملیات خیبر همچون شهید عزیز  سید عطا میر محمدی ، محمد رضا خدیور ، اکبر عباسی و ... را گرامی می داریم.

« در پایان لازم به ذکر است ، دیروز نیز با کمک بر و بچه های مسجد جامع و با حضور خانواده محترم شهید سید عطا بر سر مزار ایشان سفره ی زیارت عاشورا و روضه اهل بیت (علیهم السلام )پهن گردید .»

التماس دعا

جهت اطلاع بیشتر از زندگی نامه ، وصیت نامه و ... به سایت اسطوره های آسمانی مراجعه نمائید.




نوع مطلب : یاران شهید، گالری تصاویر هیئت، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

بسم رب الشهداء والصدیقین

  

نام: عباس                                

نام خانوادگی: شبانی

تاریخ ولادت:1345                     

تاریخ شهادت:21/10/ 1365            

محل شهادت: شلمچه (كانال زوجی) عملیات كربلای 5

خاكسپاری:23/12/1373

مزارشهید : قطعه 29 ردیف 21 شماره 18

 

سلام رفقا ،

 دیشب نیز همچون سنوات گذشته توفیق دیدار از خانواده محترم شهید عباس شبانی در شام شهادت غریب الغربا علی بن موسی الرضا (ع) و در شب وداع با ماه محرم و صفر ، روزیمان گردید وچه نیکو روزی ای ...

 

در این مراسم برادر بزرگوار شهید عباس شبانی ، صحبت هایی را پیرامون شهید عباس نمود و از خصوصیات بارزاین شهید ، یعنی ولایت مداری سخن به میان آورد ...

  خدایا به حق شهید شبانی و شهدای عزیز مسجد جامع عزاداری های ما را مورد قبول درگاهت قرار بده و پیمان ما را با ولایت ناگسستنی بدار، آمین یا رب العالمین ...

ما مزد عزاداری از فاطمه(س) میخواهیم         

باشد فرج مهدی(عج) این مزد عزاداری

جهت اطلاع بیشتر از زندگی نامه ، وصیت نامه و ... به سایت اسطوره های آسمانی مراجعه نمائید.



نوع مطلب : یاران شهید، گالری تصاویر هیئت، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()


( کل صفحات : 2 )    1   2   


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
ساعت فلش مذهبی
استخاره آنلاین با قرآن کریم


فال حافظ





Google

در این وبلاگ
در كل اینترنت

پیج رنک گوگل دایرکتوری افسران ارزشی
 
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic