تبلیغات
***هیـئـت بسیـجیــان بقـیه الله الاعظـم (عج) خزانه شهید بخارایی - مطالب ویژه نامه ها
 
***هیـئـت بسیـجیــان بقـیه الله الاعظـم (عج) خزانه شهید بخارایی
درباره وبلاگ


بسمه تعالی ، به حول و قوه الهی این وبلاگ در تاریخ 10/09/91 تاسیس گردید و به منظور اطلاع رسانی از وضعیت هیئت بسیجیان بقه الله الاعظم (عج) و سایر امورات این هیئت به کارگیری می شود ، امید است با توفیقات الهی و با تمسک به قرآن کریم و توسل به ساحات مقدس ائمه اطهار علیهم السلام و در ظل توجهات امام زمان (عج) و با کمک شما خوانندگان و هیئتی های عزیز قدمی ناچیز در اشاعه فرهنگ حسینی (ع) برداشته شود. یا علی مدد.

مدیر وبلاگ : خادم الحسین (ع)

مرغ دلم راهی قم می شود                                           در حرم امن تو گم می شود
عمه ی سادات سلام علیک
                                          روح عــبـــادات سلام علیک


کوثر نوری به کویر قمی             آب حیات دل این مردمی
عمه سادات بگو کیستی             فاطمه یا زینب ثانیستی؟
از سفر کرب و بلا آمدی؟             یا که به دنبال رضا آمدی؟
من چه کنم شعله داغ تو را           درد و غم شاهچراغ تو را
کاش شبی مست حضورم کنی            باخبر از وقت ظهورم کنی

حضرت امام صادق (علیه السلام) فرمود:

«تَدْخُلُ بِشَفاعَتِها شیعَتِیَ الْجَنَّةَ بِاَجْمَعِهِمْ؛

به شفاعت فاطمه معصومه، همه شیعیانم به بهشت می روند.

 حضرت فاطمه معصومه (س (بانویی بهشتی، غرق در عبادت و نیایش، پیراسته از زشتی ها و شبنم معطر آفرینش است . شاید یکی از دلایل «معصومه» نامیدن این بانو ، آن باشد که عصمت مادرش حضرت زهرا (س (در او تجلی یافته است.

بر اساس پاره ای از روایات، این لقب از سوی امام رضا (ع) به این بانوی والامقام اسلام وارد شده است؛ چنان که فقیه بلند اندیش و سپید سیرت شیعه، علامه مجلسی (ع) در اینباره میگوید:

امام رضا (ع) در جایی فرمود:

«هرکس معصومه را در قم زیارت کند، مانند کسی است که مرا زیارت کرده است»


التماس دعا انشاء الله زیارت بی بی معصومه(س) شامل حال ما شود.




نوع مطلب : اهل بیت ، ویژه نامه ها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

خاطره‌ مقام معظم رهبری درباره انقلاب

سال 57 و فصل پیروزی انقلاب برای همه مردم خاطرات زیادی به همراه دارد به خصوص چهره های مبارزه آن سال ها خاطرات شیرینی دارند.

به گزارش ایسنا، روزنامه قانون به نقل از سایت اطلاع‌رسانی مقام معظم رهبری نوشت: رهبر معظم انقلاب با خاطره ای در رابطه با روزهای اول انقلاب می‌فرمایند:در آن روز‌ها ما در یک حالت بُهت بودیم. در حالی که در همه‌ فعالیت‌های آن روز‌ها ما طبعاً داخل بودیم. همان‌طور که می‌دانید ما عضو شورای انقلاب بودیم و یک حضور دائمی تقریباً وجود داشت. لکن یک حالت ناباوری و بهت بر همه‌ ما حاکم بود. من یک چیزی بگویم که شاید شما تعجب بکنید. من تا مدتی بعد از ۲۲ بهمن هم که گذشته بود بار‌ها به این فکر می‌افتادم که ما خوابیم یا بیدار. و تلاش می‌کردم که از خواب بیدار شوم. یعنی اگر خواب هستم، این رؤیای طلایی که بعدش لابد اگر آدم بیدار شود هر چه قدر خواهد بود خیلی ادامه پیدا نکند، اینقدر مسئله برای ما شگفت‌آور بود...

دهه فجر ایام پیروزی نور بر ظلم گرامی باد.

به نقل از ایسنا




نوع مطلب : در محضر ولایت، ویژه نامه ها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

جابر بن ‏عبدالله‏ انصارى كه در هنگام شهادت امام حسین علیه السلام، به احتمال زیاد در مدینه حضور داشت و از قیام و شهادت آن حضرت بى ‏اطلاع بود، پس از آگاهى از جنایت سپاهیان یزید و شهادت امام حسین علیه السلام و یاران وفادارش در كربلا، عازم كوفه گردید تا از این رویداد بزرگ، به خوبى آگاه شود.

وى، پس از اطلاع كامل از نحوه شهادت و بدست آوردن نشانى محل شهادت امام حسین علیه السلام، عازم سرزمین كربلا گردید و نخستین كسى بود كه توفیق زیارت قبر امام حسین علیه السلام را بدست آورد و پایه ‏گذار سنت حسنه زیارت مرقد پیشواى شهیدان، حضرت امام حسین علیه السلام گردید.

در این جا ماجراى زیارت جابر را از كتاب بشارة المصطفى ، به نقل از كتاب منتهى ‏الآمال شیخ ‏عباس ‏قمى بیان مى ‏كنیم:

عطیة بن ‏سعد بن ‏جناده عوفى ‏كوفى كه از روات امامیه است و اهل ‏سنت در رجال، تصریح كرده‏اند به صدق او در حدیث، گفت:

ما بیرون رفتیم با جابر بن ‏عبدالله‏ انصارى به جهت زیارت قبر حضرت حسین علیه‏السلام.

پس زمانى كه به كربلا وارد شدیم، جابر نزدیك فرات رفت و غسل كرد، پس جامه را لنگ خود كرد و جامه دیگر را بردوش افكند. پس گشود بسته‏اى را كه در آن سُعد بود و به پاشید از آن بر بدن خود. پس به جانب قبر روان شد و گامى برنداشت مگر با ذكر خدا، تا نزدیك قبر رسید. مرا گفت تا دست مرا به قبر گذار.

من دست وى را به قبر گذاشتم. چون دستش به قبر رسید بى ‏هوش بر روى قبر افتاد. پس آبى بر وى پاشیدم تا به هوش آمد و سه بار گفت: یا حسین! پس گفت: حَبیبٌ لایُجیبُ حَبیبَهُ؛ آیا دوست، جواب نمى ‏دهد دوست خود را؟ پس گفت: كجا توانى جواب دهى و حال آن كه در گذشته از جاى خود رگ ‏هاى گردن تو و آویخته شده بر پشت و شانه تو، و جدایى افتاده بین سر و تن تو.

پس شهادت مى ‏دهم كه تو مى ‏باشى فرزند خیر النبیین و پسر سیدالمؤمنین و فرزند هم ‏سوگند تقوى و سلیل هدى و خامس اصحاب كساء و پسر سیدالنقباء و فرزند فاطمه سیده زن ‏ها، و چگونه چنین نباشى و حال آن كه پرورش داده تو را پنجه سیدالمرسلین و پروریده شدى در كنار متقین و شیر خوردى از پستان ایمان و بریده شدى از شیر با سلام و پاكیزه بودى در حیات و ممات.

همانا دل ‏هاى مؤمنین خوش نیست به جهت فراق تو و حال آن كه شكى ندارد در نیكویى حال تو. پس بر تو باد سلام خدا و خشنودى او. و همانا شهادت مى ‏دهم كه تو گذشتى بر آن چه گذشت بر آن برادر تو یحیى‏ بن‏ زكریا. پس جابر برگردانید چشم خود را بر دور قبر و شهدا را سلام كرد، بدین طریق:

«اَلسَّلامُ عَلَیْكُمْ اَیَّتُهَا الْاَرْواحُ الَّتى حَلَّتْ بِفِناءِ قَبْرِ الْحُسَینِ عَلَیه السَّلامُ وَ اَناخَتْ بِرَحْلِهِ، اَشْهَدُ اَنَّكُمُ اَقَمْتُمُ الصَّلاةَ وَ آتَیْتُمُ الزَّكوةَ وَ اَمَرْتُمْ بِالمَعْروُفِ وَ نَهَیْتُمْ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ جاهَدْتُمُ الْمُلْحِدینَ وَ عَبَدْتُمُ اللّهَ حَتّى آتیكُمُ الْیَقینُ».

پس گفت: سوگند به آن كه برانگیخت محمد صلى الله علیه و آله را به نبوت حقه كه ما شركت داریم شما را در آن چه داخل شدید در آن.

عطیه گفت: به جابر گفتم: چگونه ما با ایشان شركت كردیم و حال آن كه فرود نیامدیم ما وادى ‏اى را، و بالا نرفتیم كوهى را و شمشیرى نزدیم؟ و اما این گروه، پس جدایى افتاده مابین سر و بدنشان، و اولادشان یتیم و زنانشان بیوه گشته‏اند.

جابر گفت: اى عطیه! شنیدم از حبیب خود رسول خدا صلى الله علیه و آله كه مى ‏فرمود: هر كه دوست دارد گروهى را، با ایشان محشور شود و هر كه دوست داشته باشد عمل قومى را، شریك شود در عمل ایشان. پس قسم به خداوندى كه محمد صلى الله علیه و آله را براستى برانگیخته كه نیت من و اصحابم بر آن چیزى است كه گذشته بر او حضرت حسین علیه السلام و یاورانش.(1)

به این ترتیب، جابر بن ‏عبدالله‏ انصارى نه تنها خود موفق به زیارت ابا عبدالله‏ الحسین علیه السلام گردید، بلكه با رفتار و گفتار خود، زیارت امام حسین علیه السلام و سایر شهیدان كربلا را در میان دوستداران اهل ‏بیت علیهم السلام رواج داد.

پی نوشت

(1). نك: منتهی الآمال (شیخ عباس قمی)، ج 1، ص 444 و وقایع الایام (شیخ عباس قمی)، ص 194.

منبع : نرم افزار دایرة المعارف چهارده معصوم علیهم السلام



نوع مطلب : ویژه نامه ها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

بیستم ماه صفر، چهل روز پس از شهادت امام حسین (ع) و یاران با وفای آن حضرت، در تاریخ به "اربعین" حسینی مشهور شده است.
اربعین واژه ای است عربی كه در متون دینی ما زیاد به آن توجه شده است .به گونه ای كه این كلمه از قداست خاصی برخوردار است .حضرت
آیت الله جوادی آملی قائل است :در رقم اربعین خصوصیتی وجود دارد كه در سایر ارقام آن خصوصیت وجود ندارد .غالب انبیا در سن چهل سالگی به مقام رسالت رسیده اند . مدت مناجات حضرت موسی (ع)در كوه طور چهل شب بود .[1]گفته اند در نماز شب 40 مومن را دعا كنید ...برای حسین بن علی (ع)آسمان و زمین چهل روز گریستند .[2]

در برخی از روایات به بزرگداشت این روز اشاره شده است .

 در حدیثی از امام حسن عسكری (ع)زیارت اربعین به عنوان یكی از نشانه های مومن شمرده شده است . در این حدیث آن حضرت می فرماید:

علایم مومن پنج چیز است :1 - پنجاه و یك ركعت نماز در هر شبانه روز (17 ركعت واجب، بقیه مستحب )2 - انگشتر به دست راست كردن 3- پیشانی به خاك مالیدن 4- بلند گفتن" بسم الله الرحمن الرحیم" در نماز 5 - زیارت اربعین .[3]
در این زیارت كه متن آن را شیخ طوسی به نقل از امام صادق (ع) آورده است ،[4] جملات بسیار ارزنده ای آمده است . در بخشی از این زیارت هدف از قیام امام حسین (ع)، همان هدف نبی اكرم (ص)معرفی شده است ."وبذل مهجته فیك لیستنقذ عبادك من الجهالة و حیرة الضلالة"[5]امام حسین (ع) جان خویش را فدا كرد تا بندگان را از جهالت و سرگردانی گمراهی نجات دهد . آیت الله جوادی آملی می نویسد : این كلمه" لیستنقذ عبادك"معنایش این است كه همه كارهای حسین بن علی(ع) برای آن بود كه هدف رسول گرامی (ص) عمل شود. یعنی اگاه كردن مردم به تكالیف ، سپس عمل كردن به ان "[6]


در منابع (اربعین) بیشتر به دو رویداد اشاره دارد :
1 - روزمراجعت اسرای كربلا از شام به مدینه .
2 - روزی كه جابر بن عبدالله انصاری به زیارت قبر امام حسین (ع) مشرف شد .
اما در اینكه در این روز اسرای كربلا از شام به كربلا رسیده باشند ،تردیدی جدی وجود دارد .
شیخ مفید در" مسار الشیعه " آورده است :"روز اربعین روزی است كه اهل بیت امام حسین (ع) از شام به سوی مدینه مراجعت كردند و نیز روزی است كه جابر بن عبد الله انصاری برای زیارت امام حسین (ع) وارد كربلا شد . "[7]
شیخ طوسی در مصباح المتهجد [8]و ابن اعثم در الفتوح [9]نیز همین مطلب را ذكر كرده اند.
میرزا حسین نوری می نویسد :از عبارت شیخ مفید استفاده میشود كه روز اربعین روزی است كه اسرا از شام به مقصد مدینه خارج شدند . نه انكه در آن روز به مدینه رسیدند . "[10]

در این میان سید بن طاووس در" لهوف " اربعین را روز بازگشت اسرا از شام به كربلا ذكر كرده است . ایشان می نویسد :"وقتی اسرای كربلا از شام به طرف عراق برگشتند، به راهنمای كاروان گفتند :ما را به كربلا ببر. بنابراین آنها به محل شهادت امام حسین (ع) آمدند . سپس در آنجا به اقامه عزا و گریه و زاری پرداختند ... ."[11]ابن نما حلی نیز روز اربعین را روز بازگشت اسرا از شام به كربلا و ملاقات آنها با جابر و عده ای از بنی هاشم ذكر كرده است . [12] بسیاری از بزرگان از جمله نوری، شهید مطهری، رسول جعفریان، مرحوم آیتی و ... این روایت سید بن طاووس را (كه البته بدون ذكر سند است) نپذیرفته اند و به نقد آن پرداخته اند .
میرزا حسین نوری ازجمله مهمترین كسانی است كه پس از نقل قول سید بن طاووس به نقد آن پرداخته است .[13]
منبع و ماخذ دیگری كه در این باره به بحث و استلال پرداخته كتاب :"تحقیق درباره اول اربعین حضرت سیدالشهدا (ع) " تالیف آیت الله قاضی طباطبایی است . وی برخلاف نظر علامه نوری ،معتقد است كه اولین اربعین، در 20 ماه صفر سال 61 هجری بوده است. و سعی دارد با رد دلائل علامه نوری این مطلب را به اثبات برساند .[14]باید به این نكته توجه داشت كه قاضی طباطبایی كتاب لهوف را از معتبر ترین مقاتل می داند و در این خصوص بحث های زیادی مطرح كرده است . اما با توجه به اینكه علامه نوری از كتاب دیگر سید بن طاووس یعنی" اقبال " به نقد لهوف پرداخته، لذا قول و استدلال ایشان (علامه نوری ) در این باره صحیح تر به نظر می رسد . رسول جعفریان در این خصوص مینویسد :"شهید محراب مرحوم حاج سید محمد علی قاضی طباطبایی كتابی مفصل در باره اربعین نوشت ...هدف ایشان در این كتاب این بود كه ثابت كند: آمدن اسرا از شام به كربلا در نخستین اربعین بعید نیست ...اما به نظر می رسد در اثبات نكته مورد نظر، با همه زحمتی كه مولف محترم كشیده، چندان موفق نبوده است ... .چرا كه به فرض كه طی این مسیر برای یك كاروان در زمان كوتاهی با آن همه زن و بچه ممكن باشد، باید توجه داشت كه اصل این خبر در منا بع تاریخی از قرن هفتم به آن سوی تجاوز نمی كند . علاوه بر این علمای بزرگ شیعه و سنی به آن اشاره نكرده اند. شیخ مفید در ارشاد ،ابو مخنف در مقتل الحسین ، بلاذری در انساب الاشراف ، دینوری در اخبار الطوال و ابن سعد در الطبقات الكبری اشاره ای به بازگشت اسرا به كربلا نكرده اند .بلكه برعكس تصریح كرده اند و نوشته اند روز اربعین روزی است كه اهل بیت امام حسین (ع)وارد مدینه شده یا از شام خارج شده اند .[15] محمد ابراهیم آیتی[16] و شهید مطهری (ره) نیز آمدن اسرای كربلا را در روز اربعین به كربلا انكار كرده اند . شهید مطهری (ره) در این رابطه مینویسد:" آمدن اسرای كربلا در اربعین به كربلا جز در لهوف كه آن هم نویسنده اش در كتابهای دیگرش آن را تكذیب كرده و لااقل تایید نكرده، در هیچ كتاب دیگری چنین چیزی نیست و هیچ دلیل عقلی هم این را تایید نمیكند ."[17]
شیخ عباس قمی هم داستان امدن اسرای كربلا را دراربعین از شام به كربلا، بسیار بعید میداند. [18]

_______________________________________
[1]" و واعدنا موسی اربعین لیله " قران كریم، سوره بقره، آیه 15
[2] مقاله "اربعین حسینی"برگرفته از سخنرانی آیت الله جوادی آملی ،نشریه انتخاب 1/2/81
[3] محمد بن محمد بن نعمان؛ (شیخ مفید )المزار ،قم، مدرسه الامام االهادی ،چاپ اول ،ص53
[4] طوسی، محمد بن حسن؛مصباح المتهجد ،بیروت موسسه الفقه الشیعه ،1411ص 788
[5] همان
[6] آیت الله جوادی آملی، پیشین
[7] محمد بن محمد بن نعمان؛ (شیخ مفید ) مسار الشیعه ،بیروت ،دار المفید ،1414 چاپ دوم ص46
[8] طوسی، محمد بن حسن؛پیشین ص787
[9] ابن اعثم كوفی ،احمد ؛ الفتوح ترجمه محمد بن احمد مستوفی هروی تهران ،انتشارات آموزش و انقلاب اسلامی ،1372 ص 916
[10] النوری ، میرزا حسین ؛لولؤ والمرجان ،تهران فراهانی 1364 ص154
[11] حسنی ،سید بن طاووس ؛اللهوف فی قتلی الطفوف ،بی جا مهر ،1417 ص114
[12] حلی ،ابن نما ؛ مثیر الاحزان، نجف ، مطبعه الحیدریه 1369 ص86
[13] النوری ، میرزا حسین ؛پیشین ،ص152
[14] قاضی طبا طبا یی ،ایت الله سید محمد علی ،تحقیقی درباره اول اربعین حضرت سید الشهدا (ع) ،قم 1368
[15] جعفریان رسول ؛تاملی در نهضت عاشورا ،قم ،نشر مورخ 1386ش چاپ هشتم ص 216 -217
[16] آیتی، محمد ابراهیم ؛ برسی تاریخ عاشورا ،تهران ،صدوق ،1372 ه ش ،چاپ هشتم ص139
[17] مطهری، مرتضی ؛حماسه حسینی ،تهران، صدرا ،1373 ،چاپ 21 ج1 ص 30
[18] قمی، شیخ عباس؛ منتهی الامال، بی جا، مطبو عاتی حسینی 1370 ج1ص525

نویسنده : یدالله حاجی‌زاده



نوع مطلب : ویژه نامه ها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
باسمه تعالی

برمشامم میرسد هر لحظه بوی کربلا     بر دلم ترسد بماند ارزوی کربلا

تشنه آب فراتم ای اجل مهلت بده         تا بگیرم در بغل قبر شهید کربلا






در سالروز تاسیس وبلاگ هیئت بسیجیان بقیه الله الاعظم(عج) انشاء الله به همراه برخی از دوستان هیئتی و مسجدی ، در صحن با صفای امیرالمونین علی بن ابیطالب (ع) و حضرت سیدالشهداء اباعبد الله الحسین (ع) و علمدار دشت کربلا حضرت ابوالفضل العباس (ع) و ائمع مدفون در عتبات عالیات عراق دعاگوی شما عرپزیزان خواهیم بود.
حلالیت دارم از عزیزانی که حقی بر گردنمان دارند ...
یا علی مدد...


نوع مطلب : ویژه نامه ها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

هفت مصیبت جانسوز شام از زبان امام سجاد علیه السلام

در روایت آمده، از امام سجاد علیه السلام پرسیدند:‌ سخت ترین مصائب شما در سفر کربلا کجا بود؟
در پاسخ سه بار فرمودند: الشّام، الشّام، الشّام!
امان از شام !
طبق روایت دیگر امام سجاد علیه السلام به نعمان بن منذر مدائنی فرمود:

در شام هفت مصیبت بر ما وارد آوردند که از آغاز اسیری تا آخر ، چنین مصیبتی بر ما وارد نشده بود:


1. ستمگران در شام اطراف ما را به شمشیرهای برهنه و استوار کردن نیزه‌ها احاطه کردند و بر ما حمله می‌نمودند و در میان جمعیت بسیار نگه داشتند و ساز و طبل می‌زدند .
2. سرهای شهداء را در میان هودج‌های زن‌های ما قرار دادند. سر پدرم و سر عمویم عباس(ع) را در برابر چشم عمه‌هایم زینب و ام کلثوم(ع) نگه‌داشتند و سر برادرم علی اکبر و پسر عمویم قاسم(ع) را در برابر چشمان خواهرانم سکینه(س) و فاطمه(س) می‌آوردند و با سرها بازی می‌کردند و گاهی سرها به زمین می‌افتاد و زیر سم سُتوران قرار می‌گرفت.
3. زن‌های شامی از بالای بام‌ها، آب و آتش بر سر ما می ریختند، آتش به عمامه‌ام افتاد و چون دست‌هایم را به گردنم بسته بودند نتوانستم آن را خاموش کنم. عمامه‌ام سوخت و آتش به سرم رسید و سرم را نیز سوزاند.
4. از طلوع خورشید تا نزدیک غروب در کوچه و بازار با ساز و آواز ما را در برابر تماشای مردم در کوچه و بازار گردش دادند و می‌گفتند: «ای مردم! بکُشید این‌ها را که در اسلام هیچ گونه احترامی ندارند؟!»
5. ما را به یک ریسمان بستند و با این حال ما را در خانه یهود و نصاری عبور دادند و به آن ها می‌گفتند: این‌ها همان افرادی هستند که پدرانشان، پدران شما را (در خیبر و خندق و ...) کشتند و خانه‌های آن‌ها را ویران کردند . امروز شما انتقام آن‌ها را از این‌ها بگیرید.
6. ما را به بازار برده فروشان بردند و خواستند ما را به جای غلام و کنیز بفروشند ولی خداوند این موضوع را برای آن ها مقدور نساخت.
7. ما را در مکانی جای دادند که سقف نداشت و روزها از گرما و شب‌ها از سرما، آرامش نداشتیم و از تشنگی و گرسنگی و خوف کشته شدن، همواره در وحشت و اضطراب به سر می‌بردیم.

برگرفته از:‌‌ تذكرة الشهداء ملاحبیب كاشانی

منبع سایت شمسا



نوع مطلب : ویژه نامه ها، اهل بیت ، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

- مرحوم آیت الله مجتبی تهرانی در توضیح شش گوشه بودن ضریح حضرت حسین (ع) در سخنرانی خود اینگونه می گویند که :

در میان اقوال مورخان درباره چگونگی دفن حضرت سید الشهداء ـ علیه السّلام ـ و یاران باوفای آن حضرت اندک تفاوتی، دیده می‌شود؛ جهت روشن شدن موضوع به تشریح بعضی از آنها می‌پردازیم:

آ. مرحوم مفید پس از ذکر اسامی هفده نفر از شهیدان بنی‌هاشم که همگی از برادران و برادرزادگان و عموزادگان امام حسین ـ علیه السّلام ـ بودند، می‌فرماید: آنان پایین پای آن حضرت در یک قبر (گودی بزرگ) دفن شدند و هیچ اثری از قبر آنان نیست و فقط زائران با اشاره به زمین در طرف پای امام ـ علیه السّلام ـ آنان را زیارت می‌کنند و علی بن الحسین ـ علیهم السّلام ـ (علی اکبر) از جملة آنان است، برخی گفته‌اند: محل دفن علی اکبر نسبت به قبر امام حسین ـ علیه السّلام ـ نزدیک‌ترین محل است.[۱]

ب. و نیز می‌گوید: ‌پس از بازگشت عمر بن سعد از کربلا، جماعتی از بنی‌اسد که در غاضریه سکونت داشتند، آمده و بر پیکر امام حسین ـ علیه السّلام ـ و یارانش نماز گذاردند و آن حضرت را همان جایی که الآن قبر اوست دفن کردند و علی ابن الحسین (علی اکبر) ـ علیه السّلام ـ را در پایین پای پدر به خاک سپردند، سپس برای دیگر شهیدان از اهل بیت و اصحاب، حفیره‌ای کندند و همة آنان را در آن حفیره به صورت دسته جمعی دفن کردند و عباس بن علی ـ علیه السّلام ـ را در راه غاضریّه، در همان محلی که به شهادت رسید و اکنون قبر اوست به خاک سپردند.[۲]

پ. در بعضی از روایات آمده است: امام سجاد ـ علیه السّلام ـ (با قدرت امامت و ولایت) به کربلا آمد و بنی‌اسد را سرگردان یافت، چون که میان سرها و بدن‌ها جدایی افتاده بود و آنها راهی برای شناخت نداشتند، امام زین العابدین ـ علیه السّلام ـ از تصمیم خود برای دفن شهیدان خبر داد، آن گاه به جانب جسم پدر رفت، با وی معانقه کرد و با صدای بلند گریست، سپس به سویی رفت و با کنار زدن مقداری کمی خاک قبری آماده ظاهر شد، به تنهایی پدر را در قبر گذاشت و فرمود: با من کسی هست که مرا کمک کند و بعد از هموار کردن قبر، روی آن نوشت: «هذا قبر الحسین بن علی بن ابی طالب الّذی قتلوه عطشاناً غریباً»؛ این قبر حسین بن علی بن ابی طالب است، آن حسینی که او را با لب تشنه و غریبانه کشتند. پس از فراغت از دفن پدر به سراغ عمویش عباس ـ علیه السّلام ـ رفت و آن بزرگوار را نیز به تنهایی به خاک سپرد.

سپس به بنی‌اسد دستور داد تا دو حفره آماده کنند، در یکی از آنها بنی‌هاشم و در دیگری سایر شهیدان را به خاک سپردند، نزدیک‌ترین شهیدان به امام حسین ـ علیه السّلام ـ فرزندش علی اکبر ـ علیه السّلام ـ است؛[۳] امام صادق ـ علیه السّلام ـ در اینباره به عبدالله بن حمّاد بصری فرموده است: امام حسین ـ علیه السّلام ـ را غریبانه کشتند، بر او می‌گرید کسی که او را زیارت کند غمگین می‌شود و کسی که نمی‌تواند او را زیارت کند دلش می‌سوزد برای کسی که قبر پسرش را در پایین پایش مشاهده کند.[۴]

گر چه بعضی از مطالب در کیفیت به خاک سپاری امام حسین ـ علیه السّلام ـ و این که چه کسی امام حسین ـ علیه السّلام ـ را دفن کرده، در این نقل‌ها متفاوت است، ولی از مجموع آنها یک نکته قابل استفاده است که به عنوان نتیجه ارائه می‌گردد و آن این که: قبر علی اکبر ـ علیه السّلام ـ در پایین پای امام حسین ـ علیه السّلام ـ قرار دارد.

نتیجه: بنابراین می‌توان ادعا کرد که ضریح کوچکی که بر ضریح حضرت سیدالشهدا ـ علیه السّلام ـ متصل است و در طرف پایین پای آن حضرت قرار دارد و از مجموع دو ضریح یک ضریح شش گوشه درست شده به احترام علی اکبر ـ علیه السّلام ـ و به نام آن حضرت است.

عبدالرّزاق حسنی ضریح امام حسین ـ علیه السّلام ـ را چنین توصیف کرده است:


«ضریح امام حسین ـ علیه السّلام ـ عبارت است از: یک بلندی (صندوق مانند) چوبی که به عاج زینت شده و روی آن دو مشبک[۵] قرار دارد،‌ مشبک داخلی از فولاد گران قیمت و مشبک خارجی از نقرة‌ روشن سفید است… به مشبک خارجی مشبک دیگری بدون این که مانعی بین آن دو باشد، متصل است و فقط از هر طرف به اندازة ‌یک متر کوتاه‌تر از مشبک خارجی متعلق به امام حسین ـ علیه السّلام ـ است و زیر آن مشبّک قبر علی بن الحسین ـ علیهم السّلام ـ است که همراه پدر در یک روز شهید شده و در کنار پدر دفن گردیده است.[۶]



نوع مطلب : اهل بیت ، ویژه نامه ها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

عمر بن سعد ملعون، پس از شهادت  امام حسین(ع) و یاران بزرگوارش دستور داد جسدهای پلید لشکریانش را دفن کنند؛ اما پیکرهای پاک، مطهر، بی­سر، برهنه و چاک چاک امام(ع) و یاران باوفایش بر زمین بماند. اما مدتی نگذشت که اجساد بی ­سر و مطهر شهدا با حضور امام سجاد(ع) و با کمک مردم بنی­ اسد شناسایی و به خاک سپرده شدند.



متأسفانه در منابع کهن اسلامی، در روز و چگونگی دفن آن حضرت(ع) و دیگر شهدای کربلا، میان مورخان اختلافاتی وجود دارد؛ در این مقاله سعی شده قولی که از نظر تاریخی و کلامی با انگاره­هایی شیعی سازگارتر است انتخاب، و بدان پرداخته شود.
 
روز دفن شهدا
     مورخان در مورد روزی که اجساد مطهر شهدا دفن شده­ اند اختلاف نظر دارند عده­ای روز یازدهم[1] و برخی دیگر هم روز سیزدهم محرم[2] را زمان دفن شهدای کربلا بیان کرده اند. علما و مورخان اهل سنت، بالاتفاق بر این باورند که مراسم تدفین امام حسین(ع) و یارانش در روز یازدهم محرم سال شصت و یک هجری صورت گرفته است.[3] سرشناس­ترین مورخان شیعه نیز با اهل سنت، در این که روز یازدهم محرم زمان دفن شهدای کربلا توسط طایفه بنی­ اسد است، موافقند. شیخ مفید در ارشاد و سید بن طاوس در لهوف و ابن شهر آشوب در المناقب از جمله بزرگانی هستند که این نظر را تأیید کرده­اند. از جمع روایات نقل شده در این کتب، چنین برمی ­آید که دفن شهدا در همان روزی انجام گرفته که عمر بن سعد از کربلا خارج شد؛ یعنی روز یازدهم. در این صورت دفن شهدا در عصر آن روز صورت پذیرفته است؛ چرا که بنابر نقل تاریخ عمر بن سعد بعد از ظهر روز یازدهم راهی کوفه شده بود.[4]
 
دفن شهدا
   بنا بر برخی اقوال، پس از رفتن ابن سعد و یارانش، جماعتی از بنی اسد که در نزدیکی کربلا منزل داشتند به صحنه کربلا وارد شدند و چون آن بدنهای پاک و مقدس را به آن وضع دیدند دانستند که این بدنها، اجساد مطهر حسین(ع) و یاران اوست، پس صدا به شیون و زاری بلند کردند و در شب موقعی که ایمن از دشمن بودند بر امام حسین(ع) و یارانش نماز گذاردند و آنها را دفن نمودند. امام(ع) را در موضع فعلی آن و علی اصغر را پایین پای آن حضرت(ع) دفن کردند، قبری هم برای اهل بیت امام(ع) حفر نمودند و قبری نیز برای یاران امام(ع) در پایین پای حضرت(ع) در نظر گرفتند و آنان را در آنجا به خاک سپردند. بدن مبارک عباس(ع) را نیز در همان قبری که فعلاً قبر او شناخته می­شود و در همان جایی که به شهادت رسیده بود دفن نمودند.[5]



اما بر پایه نقلی دیگر، «دفن شهدا برای بنی­ اسد امکان پذیر نبود، زیرا آنان اهل روستاهایی بودند که در میدان نبرد شرکت نداشتند و بدون راهنمایی کسی که از همه آن شهیدان شناخت کامل داشته باشد قادر به شناسایی و دفن آنان نبودند به ویژه آن که سرهای شهدا را بریده بودند از این­رو دفن دقیق و همراه با شناخت شهدا بدون وجود راهنمایی آگاه، امکان پذیر نبود و از سوی دیگر با توجه به این باور که کار دفن امام(ع) را کسی جز امام(ع) نمی­تواند بر عهده بگیرد ناگزیر ما را به این مطلب می­رساند که این راهنما باید امام سجاد(ع) بوده باشد. اما این حضور باید به صورت خارق­ العاده بوده باشد، چرا که ایشان در آن زمان در بند اسارت دشمنان به سر می­برد.
با توجه به این گفته، برخی دیگر از مصادر شیعی چنین بیان داشته ­اند که:
   بنی­ اسد در دفن شهدای کربلا، متحیر و سرگردان بودند، چرا که کوفیان بین سرها و بدنهای شهدا جدایی انداخته بودند و بدنها قابل شناسایی نبودند. در این هنگام امام سجاد(ع) به کربلا تشریف آوردند و آنان را در این امر یاری کردند. ایشان با یاری مردان بنی­ اسد نخست پیکر مطهر پدر بزرگوارشان را پیدا کردند و پس از گریه زاری فراوان، آن را روی قطعه حصیری ­گذاشتند و به آرامگاه فعلی­ اش آوردند؛ سپس اندکی از خاک محل دفن را کنار زدند قبری ساخته و پرداخته ظاهر شد. سپس امام زین­ العابدین(ع)، دستها را زیر بدن مبارک امام حسین(ع) قرار دادند و فرمودند: «
بسم الله و فی سبیل الله و علی ملة رسول الله صدق الله و رسوله ما شاء الله،و لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم.» آن گاه به تنهایی، بدن مطهر را در داخل قبر گذاشت؛ ایشان در حالی که دیگران را از کمک در تدفین امام(ع)، باز می­داشت فرمودند: «با من کسانی هستند که مرا یاری دهند.» وقتی حضرت(ع) بدن را در قبر نهاد صورت مبارکش را بر گلوی بریده ابی عبدالله الحسین(ع) نهاد و در حالی که اشک بر گونه­ هایش جاری فرمود: «طوبی لأرض تضمنت جسدک الطاهر فان الدنیا بعدک مظلمه و الآخره بنورک مشرقه و اما اللیل فمسهد و الحزن فسرمد او یختار الله لاهل بیت دارک التی انت بها مقیم و علیک منی السلام یابن رسول الله و برکاته؛ چه مبارک است زمینی که بدن مطهر تو را در برگرفته است؛ دنیا بعد از تو تاریک است و آخرت با نور جمال تو روشن و نورانی. بعد از تو شبهای­مان سخت و حزنهایمان طولانی است؛ تا آن زمان که خداوند سر منزلی را که تو مقیم آن شده­ای برای اهل بیت(ع) و خاندانت اختیار کند ای زاده رسول خدا(ص) سلام و رحمت خدا و برکات او بر تو باد.» آنگاه قبر را پوشانید و با انگشت مبارک روی قبر امام(ع) نوشتند: «هذا قبر الحسین بن علی بن ابیطالب(ع) الذی قتلوه عطشانا غریبا
سپس  برادر گرامی­ اش -علی اکبر(ع)- را در پایین پای امام(ع) دفن کردند و بقیه هاشمیین و اصحاب را در قبر دیگر در زیر پای امام حسین(ع) دفن نمودند. سپس امام(ع) به همراه بنی­ اسد به نهر علقمه رفتند؛ در آنجا با مشاهده پیکر پاک عمویش -عباس(ع)،- خود را بر روی بدن ابوالفضل(ع) افکند و گلوی مبارکش را بوسید. امام(ع) در حالی که به شدت می­گریست، ­فرمود: «
علی الدنیا بعدک العفا یا قمر بنی­ هاشم و علیک منی السلام من شهید محتسب و رحمة الله و برکاته؛ بعد از تو ای قمر بنی ­هاشم خاک بر سر این دنیا؛ و سلام من به تو و رحمت و برکات الهی بر تو باد.» آنگاه برایش قبری حفر کرد و همانند پدر شهیدش به تنهایی او را درون قبر گذاشت و به بنی­ اسد فرمود: «کسی با من هست که کمکم می­کند» سپس بدن شریف عباس(ع) را دفن کردند.»[6]

این گزارش به وسیله روایتی که از امام رضا(ع) نقل شده نیز تأیید می­شود. راوی می­گوید: «من نزد امام رضا(ع) بودم که علی بن ابی­حمزه، ابن ­سراج و ابن­مکاری بر حضرت(ع) وارد شدند. علی پس از گفتگو با حضرت(ع) درباره امامت ایشان، گفت: "از پدران شما برای ما روایت کرده­اند که کار امام(ع) را کسی جز امامی مانند خودش بر عهده نمی­گیرد.[پس چگونه است که پس از شهادت پدر بزرگوارتان امام موسی کاظم(ع) شما حضور نداشتید و متقبّل امر کفن و دفن ایشان نشدید]" امام(ع) فرمود: "بگو ببینیم حسین بن علی(ع) امام بود یا غیر امام؟" گفت: "امام(ع) بود". فرمود: "چه کسی عهده­دار کارش بود." گفت: "علی بن الحسین(ع)" فرمود: "علی بن الحسین(ع) کجا بود." گفت: "در کوفه در زندان ابن ­زیاد." امام(ع) فرمود: "چگونه در حالی که زندانی بود عهده دار کار پدرش گردید." گفت: "دور از چشم آنان رفت و پدرش را کفن و دفن نمود و بازگشت." امام(ع) فرمود: "آن کسی که به علی بن الحسین(ع) امکان داد به کربلا برود و کار پدرش را بر عهده بگیرد به صاحب این امر نیز امکان می­دهد که به بغداد برود و کار پدرش را عهده­ دار گردد.[7]
آنچه که در این روایت به صراحت بدان اشاره شده است خارق­ العاده بودن حضور امام سجاد(ع) در کربلا و همراهی با بنی ­اسد در تدفین شهدای کربلا است.
همچنین نقل شده است که به هنگام دفن شهدای کربلا اقوام و خویشاوندان و به نقلی مادر حر بن یزید ریاحی، جنازه او را به محلی که اکنون به آرامگاه حر بن یزید ریاحی معروف است بردند و در آنجا دفن نمودند.[8]
همچنین نقل است طایفه بنی اسد راضی نشدند که پسر عم خویش - حبیب بن مظاهر - با دیگر یاران امام(ع) دفن شود از این­رو او را در جایی جدا از دیگران و در محلی در بالا سر امام(ع) که امروز به قبر حبیب شناخته شده است دفن کردند.[9]


[1]-البلاذری، احمد بن یحیی؛ انساب الاشراف، تحقیق محمد باقر محمودی، بیروت، دارالتعارف، چاپ اول، 1977، ج3، ص205؛ الطبری، محمد بن جریر؛ تاریخ الأمم و الملوک(تاریخ الطبری)، تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم، بیروت، دارالتراث، چاپ دوم، 1967،ج5، ص455؛ المسعودی، علی بن الحسین؛ مروج الذهب و معادن الجوهر، تحقیق اسعد داغر، قم، دارالهجره، چاپ دوم، 1409، ج3، ص63 و ابن­شهرآشوب؛ مناقب آل­ابیطالب، قم، علامه، 1379ق، ج4، ص112.
[2]-المقرم، عبد الرزاق الموسوی ؛ مقتل الحسین(ع)، بیروت، دارالکتاب الاسلامیه، چاپ پنجم، ص1979، ص319.
[3]-البلاذری، پیشین، ص205؛ الطبری، پیشین، ص455؛ المسعودی، پیشین، ص63 و ابن­اثیر، علی بن ابی­الکرم؛ الکامل فی التاریخ، بیروت، دارصادر-داربیروت، 1965،ج4، ص80.
[4]-سید بن طاوس؛ الملهوف علی قتلی الطفوف، جمع آوری عبدالزهرا عثمان محمد، قم، المعد، چاپ اول، 1988، ص107.
[5]-شیخ مفید؛ الارشاد، قم، کنگره شیخ مفید، ص1413، ج2، ص114و طبرسی؛ اعلام الوری بأعلام الهدی، تهران، اسلامیه، چاپ سوم، 1390ق، ج1، ص417.
[6]-المقرم، پیشین، صص319-321.
[7]-کشی، محمد بن عمر؛ رجال الکشی، مشهد، دانشگاه مشهد، 1348ش، صص463-464 و مجلسی، محمد باقر؛ بحارالانوار الجامعة لدرر اخبار الائمة الاطهار(ع)، تهران، اسلامیه، بی­تا،ج45، ص169.
[8]-الامین، محسن؛ اعیان الشیعه؛ تحقیق حسن الامین، بیروت، دارالتعارف، بی­تا،ج1، ص613 و المقرم، پیشین، صص321.
[9]- الامین، پیشین، ص613.


نوع مطلب : اهل بیت ، ویژه نامه ها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
سال 61 ه.ق عصر روز دهم محرم لشگر یزید بعد از این كه امام حسین (ع) را به شهادت رساند به دستور فرماندهان خود دست به غارت و آتش زدن خیمه‌ها و آزار و اذیت خاندان نبوت زدند. آن نامردان به سوی خیمه‌های حرم امام حسین (ع) روی آوردند و اثاث و لباس ها و شتران را به یغما بردند و گاه بانویی از آن اهل‌بیت پاك با آن بی‌شرمان بر سر جامه‌ای در كشمكش بود و عاقبت آن لعنت شدگان الهی جامه را از او می‌ربودند.(1)

دختران رسول خدا (ص) و حریم او از خیمه‌ها بیرون آمده و می‌گریستند و در فراق حامیان و عزیزان خود شیون و زاری می‌نمودند. بعد از به اسارت گرفتن اهل بیت(ع)، عمر سعد ملعون در میان یارانش فریاد كشید: چه كسی حاضر است كه اسب بر پشت و سینه حسین (ع) بتازد! ده نفر داوطلب شدند و پیكر مطهر امام را با سمّ اسبان لگدكوب كردند.(3) بعد از این اهل ‌بیت را با سر و پای برهنه و لباس به یغما رفته به اسیری گرفتند. و آن بزرگواران را از كنار پیكر امام حسین (علیه‌السلام) گذراندند. وقتی نگاه اهل‌بیت به كشته‌ها افتاد فریاد كشیدند و بر صورت خود زدند.(2) در عصر عاشورا عمر سعد سر مبارك امام حسین(ع) را با خولی بن یزید اصبحی و حمید بن مسلم ازدی نزد عبیداله بن زیاد به كوفه فرستاد و سرهای یاران و خاندان او را جمع كرده (كه هفتاد دو سر بود) و به همراهی شمر بن ذی‌الجوشن و قیس بن اشعث به كوفه فرستاد.(4) سپس كشته‌های خودشان را جمع كرده و دفن نمودند ولی جنازه بی سر و زیر پای اسبان لگدكوب شده امام حسین (ع) و یارانش تا روز دوازدهم محرم عریان در بیابان كربلا بود تا این كه توسط قبیله بنی‌اسد و به راهنمایی امام سجاد (ع) دفن شدند.(5) شب یازدهم محرم را گویا اسرای اهل‌بیت در یك خیمه نیم‌سوخته سپری نمودند در این رابطه در مقاتل چیزی از احوال اهل‌بیت (ع) نقل نشده ولی می‌توان تصور كرد كه چه شب سختی را بعد از یك روز پر سوز و از دست دادن عزیزان و غارت اموال و اسارت و سوختن خیمه‌ها و اهانت‌ها داشته‌اند. عمر سعد ملعون در روز 11 محرم دستور حركت از كربلا به سوی كوفه را می‌دهد و زنان و حرم امام حسین (ع) را بر شتران بی‌جهاز سوار كرده و این امانت‌های نبوت را چون اسیران كفّار در سخت‌ترین مصائب و غم و غصه كوچ می‌دهند.(6)


شاعر عرب این مصیبت عظما را به رشته نظم در آورده: یصلی علی المبعوث من ...؛ این قضیه بسیار شگفت‌آور است كه مردم بر پیغمبر مبعوث كه از آل هشام است، تحیت و درود بر روح پاكش می‌فرستند و از طرف دیگر، فرزندان و خاندان او را به قتل می‌رسانند!!(7) در هنگام حركت از كربلا عمر سعد دستور داد كه اسرا را از قتلگاه عبور دهند. قیس بن قرّه گوید: هرگز فراموش نمی‌كنم لحظه‌ای را كه زینب دختر فاطمه (سلام‌الله علیها) را از كنار كشته بر خاك افتاده برادرش حسین عبور دادند كه از سوز دل می‌نالید و امام سجاد (علیه‌السلام) می‌فرماید: ... من به شهدا نگریستم كه روی خاك افتاده و كسی آنها را دفن نكرده، سینه‌ام تنگ شد و به اندازه‌ای بر من سخت گذشت كه نزدیك بود جانم بر آید و عمه‌ام زینب وقتی از حالم با خبر شد مرا دلداری داد كه بی‌تابی نكنم.(8) (گویا اسرای كربلا را دوبار به قتلگاه می‌آورند، یك دفعه همان عصر روز عاشورا بعد از غارت خیمه‌ها و به درخواست خود اسرا و یك بار هم در روز یازدهم محرم هنگام كوچ از كربلا و به دستور عمر سعد و این كار عمر سعد شاید به خاطر این بود كه می‌خواست اهل‌بیت (ع) با دیدن جنازه‌های عریان و زیر آفتاب مانده شكنجه روحی به اسرا داده باشد. بعد از این كه روز یازدهم محرم اسرا را از كربلا به سوی كوفه حركت دادند به خاطر نزدیكی این دو به هم روز 12 محرم اسرا را وارد شهر كوفه نمودند گویا شب دوازدهم را اسرا در پشت دروازه‌های كوفه و بیرون شهر سپری كرده باشند. در اثر تبلیغات عبیدالله بن زیاد علیه امام حسین(ع) و خارجی معرفی كردن آن حضرت، مردم كوفه از این پیروزی خوشحال می‌شوند و جهت دیدن اسرا به كوچه‌ها و محله‌ها روانه می‌شوند و با دیدن اسرا شادی می‌كنند.
ولی با خطابه‌هایی كه امام سجاد (علیه‌السلام) و حضرت زینب(سلام‌الله علیها) و سایرین از اسرا ایراد می‌كنند و خودشان را به كوفیان و مردم می‌شناسانند و به حق بودن قیام امام حسین (علیه‌السلام) اذعان می‌كنند شادی كوفیان را به عزا تبدیل می‌كنند. در طول مدتی كه در كوفه و در میان مردم به عنوان اسیر جنگی حركت می‌كردند سرها بالای نیزه بود و اسرا در كجاوه‌ها جا داده شده بودند و آنان كه خیال می‌كردند اسرا از خارجیان هستند و بر خلیفه یزید عاصی شده‌اند، جسارت و اهانت می‌كردند، عده‌ای هم از نسب اسرا سؤال می‌كردند با این وضع وارد دارالاماره می‌شوند و در مجلس عبیدالله بن زیاد كه حاكم كوفه و باعث اصلی شهادت امام حسین، این ملعون جلوی چشم اسرا و مردم با چوب‌دستی به سر مبارك می‌زد و خود را پیروز میدان قلمداد می‌كرد و كشته شدن امام حسین (علیه‌السلام) را خواست خدا قلمداد می‌‌نمود.(9) ولی با جواب‌هایی كه از جانب حضرت زینب و امام سجاد (ع) می‌شنید بیشتر رسوا می‌شد.
 پی‌نوشت‌ها:
 1- ابی مخنف، اولین مقتل سالار شهیدان، ترجمه و متن كامل وقعة الطف، سیدعلی محمد موسوی جزایری، انتشارات بنی‌الزهرا، چاپ اول 1380. 2- سید بن طاووس، اللهوف علی قتلی الطُّفوف، تحقیق و تقدیم شیخ فارس تبریزیان، ص180. 3- شیخ عباس قمی، ترجمه نفس المهوم (در كربلا چه گذشت)، انتشارات مسجد مقدس جمكران، ص 485/ اولین مقتل سالار شهیدان، پیشین، ص349. 4- شیخ عباس قمی، همان، ص486، و شیخ عباس قمی، ص 351. 5- شیخ عباس قمی، همان، ص492/ اولین مقتل، پیشین، ص353. 6- شیخ عباس قمی، ترجمه نفس المهوم، ترجمه محمدباقر كسره‌ای، انتشارات جمكران، ص490/ ابی محنف، اولین مقتل سالار شهیدان، ص 351. 7- لهوف سید بن طاووس . 8- در كربلا چه گذشت، ص 492 و حسین نفس مطمئنه، محمدعلی عالمی، انتشارات هاد، ص 306. 9- ابن مخنف، اولین مقتل سالار شهیدان، ترجمه وقعة الطف، سید علی محمد موسوی جزایری، ص 361، و ترجمه نفس‌المهموم، پیشین، ص 519.
مهری هدهدی


نوع مطلب : ویژه نامه ها، اهل بیت ، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

راوی گوید: امام علیه السّلام پس از شهادت برادر گرامی، آن منافقان را به میدان جدال و قتال طلبید و هرکس از  آن روباه صفتان اَشرار در مقابل فرزند اسداللّه حیدر کَرّار، می‎آمد، امام اَبرار به ضربت شمشیر آتش‎بار، او را به جهنم، می‎فرستاد اما اجساد ناپاک آن کُفّارپلید که بسیار شد. در این حال بود که مردان کارزار بر آن جناب حمله آوردند، پس آن حضرت نیز با شمشیر تیز به آنها حمله نمود، چنان حمله‎ای که صف‎ها را می شکافت. سپس آن امام بی‎یار در مرکز خونین قرار گرفت و فرمود: لا حول و لا قوة الا بالله. حضرت همچنان با آنها جنگید تا آنکه لشکر شیطان حایل گردید در میان آن حضرت و حرم مطهر رسول پروردگار عالمیان و نزدیک به خیمه ها و سراپرده ها رسیدند، پس آن معدن غیرت الله ، فریاد بر گروه دین تباه، زد که: ای پیروان آل ابوسفیان ! اگر دین ندارید و از عذاب روز قیامت نمی هراسید، لااقل آزاده باشید!

عاشورا

راوی گوید: شمر پلید فریاد زد که ای فرزند فاطمه زهرا علیه السّلام چه می گویی؟ امام علیه السّلام فرمود: می‎گویم من با شما جنگ دارم و شما با من جنگ دارید و زنان را گناهی نیست ، پس این سر کشان و جاهلان و یاغیان خود را نگذارید متعرض حرم من شوند، مادامی که من در حال حیاتم. شمر گفت: این حاجت تو رواست ای پسر فاطمه ! پس آن جماعت بی دین همگی قصد امام مبین نمودند و آن فرزند اسدالله حمله برگروه اشقیا، نمود و آنان حمله به سوی آن مظلوم آوردند و در این حال تقاضای شربتی از آب از آن بی‎دینان نمود ولی ایده‎ای نبخشید تا آنکه هفتاد و دو زخم بر بدن شریفش وارد گردید.

امام علیه السّلام ساعتی بایستاد که استراحت نماید و از صدمه قتال ، ضعف بر جنابش مستولی شده بود پس در همان حال که آن حضرت ایستاده بود، سنگی از جانب دشمنان بر پیشانی مبارکش اصابت نمود و خون جاری گشت، امام جامه خود را گرفت که خون را از پیشانی شریف پاک نماید، تیری سه شعبه به جانب حضرت آمد و آن تیر بر قلبش که مخزن علم الهی بود نشست! حضرت فرمود: بسم الله … سپس مبارک به سوی آسمان بلند نمود و گفت: خداوندا! تو می‎دانی که این گروه می کشند آن کسی را که نیست بر روی زمین فرزند دختر پیغمبری به غیر او. پس آن تیر را گرفت و از پشت سر بیرون کشید و خوناز جای آن جاری شد و آن جناب را توانایی بر قتال نمانده بود و از کثرت زخمها و جراحات ، ضعیف و ناتوان گشته بود لذا قدرت جنگیدن را نداشت و هر کس نزدیک ایشان می آمد برای اینکه مبادا در قیامت با خدا ملاقات نماید در حالی که خون آن مظلوم برگردنش باشد، باز می گشت و از آنجا دور می شد تا آنکه مردی از طایفه کنده  آمد که نام نحسش مالک بن یسر بود آن زنازاده چند ناسزا به زبان بریده جاری کرد و ضربت شمشیر بر سر مبارکش فرود آورد که عمامه امام شکافته شد و عمامه‎اش از خون لبریز گشت .

  راوی گوید: امام علیه السّلام از اهل حرم دستمالی را طلب فرمود و سر مبارک را با آن محکم بست و کلاهی طلبید و آن را هم بر فرق همایون نهاد و عمامه را بر روی آن پیچید و ملبس به آن گردید و بار دیگر عزم میدان نمود پس لشکر اندکی درنگ نمود، باز آن بی دینان بی شرم رجوع کردند و حضرت امام را احاطه نمودند و عبدالله فرزند امام حسن علیه السّلام که طفلی نا بالغ بود از نزد زنان و از حرم امام انس و جان ، بیرون آمد و می دوید تا در کنار عموی بزرگوار خود حسین مظلوم بایستاد زینب خود را به او رسانید و خواست که او را به سوی حرم باز گرداند ولی آن طفل امتناع شدید نمود و گفت : به خدا قسم ! هرگز از عموی خویش جدایی اختیار نمی کنم و از او تنها نمی گذارم ! در این هنگام ، بحربن کعب ( یا بنابر قول دیگر حرملة بن کاهل) همین که خواست شمشیر بر امام علیه السّلام فرود آورد، عبدالله خطاب به او گفت : وای بر تو! ای زنازاده بی حیا! تو می خواهی عمویم رابه قتل رسانی ولی آن ولدالزنا بی حیا، از خدا و رسول پروا ننمود و شمشیر را فرود آورد و آن کودک دستش را در پیش شمشیر سپر ساخت و دستش به پوست آویخت و فریاد وا امام بر آورد. حضرت امام او را گرفت و بر سینه خود چسانید و فرمود: ای فرزند برادر! بر این مصیبت شکیبایی نما و آن را در نزد خدای عزوجل به خیر و ثواب احتساب دار که خدا تو را به پدر گرامی ات ملحق خواهد فرمود راوی گوید: در این اثناء حرمله کاهل حرام زاده تیری به جانب آن امام زاده معصوم انداخت که آن تیر گلوی آن یتیم را که در آغوش عموی بزرگوارش بود، برید و او جان بر جان آفرین تسلیم نمود

پس از آن شمر پلید به خیمه های حرم مطهر حمله نمود نیزه خود را به خیمه ها فرو برد و گفت : آتش بیاورید تا خیمه ها را با هر کس که در آن است به شعله آتش سوزانم آن معدن غیرت الله ، حضرت امام فرمود: ای پسر ذی الجوشن ! ایا تو می گویی آتش آورند که خیمه ها را بر سر اهل بیت من بسوزانی ، خدا تو را به آتش دوزخ بسوزاند. در این هنگام شبث پلید آمد و آن شمر عنید را از این کار سرزنش نمود که آن سگ بی‎حیا اظهار شرم نموده بر گشت.

راوی گوید: امام به اهل بیت خود فرمود: جامه کهنه ای برای من بیاورید که کسی در آن رغبت نکند، می خواهم آن جامه را در زیر لباسهایم بپوشم تا اینکه دشمنان بدنم را برهنه نسازند. پس چنین جامه ای آوردند که عرب آن را (تبان) می گویند امام حسین علیه السّلام آن لباس را نپذیرفت و فرمود: نمی خواهم، این لباس کسی است که داغ ذلت و خواری به او زده شده باشد سپس جامه کهنه‎ای آوردند امام علیه السّلام آن را پاره نمود و در زیر جامه های خود پوشید و علت پاره کردن آن لباس این بود تا آن را از بدن شریف آن جناب بیرون .


در ظهر عاشورا از هر سو پیکر حضرت در معرض تیر دشمن قرا گرفت

راوی گوید: چون حضرت امام در اثر زخمها و جراحات بسیار که در بدن مبارکش وارد گردیده بود ضعف و سستی بر حضرتش مستولی شد و از اثر اصابت تیرهای بسیار بر بدنش ، مانند خارپشت به نظر می آمد در این موقع، صالح بن و هب مزنی بی‎دین با نیزه بر تهیگاه امام مبین زد که آن مظلوم از بالای اسب بر زمین افتاد و بر گونه راست  صورت بر روی خاک کربلا قرار گرفت . درباره آن غیرت الله از روی خاک برخاست و جون کوه استوار بایستاد.

روای گوید: علیای مکرمه زینب خاتون علیه السّلام در آن حال از خیمه های حرم بیرون دوید در حالتی که ندا می‎داد: ای وای برادرم، وای سید و سرورم، وای اهل بیتم! ای کاش آسمان بر زمین می‎افتاد و کوهها بر روی سطح زمین ریزریز می‎شدند.

روای گوید: شمر پلید به آن گمراهان عنید صیحه کشید که در حق این مرد چه انتظار دارید، چرا کارش را تمام نمی‎کنید؟ در این هنگام یک مرتبه گروه بی‎دین از هر طرف بر امام تشنه جگر، حمله ور گردیدند و او را محاصره نمودند زرعت بن شریک، ضربتی بر شانه مبارک امام علیه السّلام زد و حضرت سیدالشهدا نیز ضربتی بر او زد و او را بر روی زمین انداخت و به جهنم و اصل گرداند. والدلزنای دیگر، ضربت شمشیری بر دوش مقدس آن حضرت آشنا نمود که از صدمه شمشیر آن زبده سر، حضرت اباعبدالله علیه السّلام آن آسمان وقار، به روی خود که بر آینه انوار جمال پروردگار بود، بر زمین افتاد و در چنین احوال آن مطهر جلال ایزد متعال ، از حال رفته و خسته و ضعیف گردیده بود و گاهی بر می خاست و زمانی می‎نشست ؛ در این هنگام سنا، بن انس بی‎دین ، نیزه بر چنبره گردن آن سر فراز ملک یقین ، شهسوار میدان شهادت و نور چشم حضرت رسالت ، آشنا نمود، به همین مقدار اکتفا ننمود، بار دیگر نیزه را بیرون کشید و بر استخوان های سینه اش که  صندوق علوم لدنی بود فرو برد، سپس اشقی الاولین و الاخرین ، سنان مشرک لعین، آن نقطه دایره بلا را نشان تیر جفا نمود و آن تیر بلا بر گلوی آن زیب سینه و آغوش سید دو سرا، وارد آمد و از صدمه آن ، گوشواره عرش رب الارباب بر فرش تراب قرار گفت . باز از غایت غیرت و مردانگی برخاست و بر روی زمین نشست و آن تیر را از گلو بیرون کشید و هر دو دستش را در زیر گلوی مبارک می گرفت و چون پر از خون می گردید بر سر و محاسن شریف می مالید و می فرمود: که به همین حال خدا را ملاقات می نمایم که به خون خود آغشته و حق مرا غصب نموده باشند پس عمربن سعد نحس لعین به خبیثی که در طرف یمین او بود، گفت : وای بر تو! از مرکب فرود آی و حسین را راحت کن .

راوی گوید: خولی بن یزید اصبحی سرعت نمود که سر مطهر امام علیه السّلام را از بدن جدا نماید ولی لرزه بر بدن نحس نجسش افتاد و از آن فعل قبیح اجتناب نمود آنگاه سنان بن انس نخعی از اسب پیاده شد و قصد قتل فرزند رسول و نور دیده زهرای بتول سلام الله علیها – را نمود، شمشیر ظلم و جفا بر حلق خامس ال عبا، فرود آورد و به زبان بریده همی گفت : به خدا سوگند که سر از بدنت جدا می‎کنم و حال آنکه می‎دانم تویی فرزند رسول الله و صاحب پاک‎ترن خاندان! پس آن شقی نا امید از رحمت عام یزدانی سر مقدس آن بنده خاص حضرت سبحانی را از بدن شریف جدا نمود.

اگر دین ندارید لااقل آزاده باشید!

راوی گوید: در آن ساعت که حضرت سیدالشهداء علیه السّلام به درجه رفیع شهادت نائل آمد، گرد و غبار شدیدی که سیاه و تاریک بود به آسمان برخاست و در آن میان ، باد سرخی وزیدن گرفت که چشم هیچ کس نمی توانست جایی را ببیند. لشکر   دشمن گمان کرد که عذاب خدا بر آنان نازل گردیده و ساعتی بر این حال بودند تا آنکه غبار فرو نشست و اوضاع به حال اول برگشت . هلال بن نافع روایت کرده که می‎گفت : من با لشکر عمر سعد نحس ایستاده بودم که شنیدم کسی را که فریاد می‎زند: ایها الامیر! تو را بشارت باد که اینکه شمر بن ذی الجوشن، حسین را به قتل رسانید. هلال گفت : من در میان دو صف لشکر آمدم و بر بالای سر آن جناب ایستادم در حالتی که آن مظلوم مشغول جان دادن بود؛ به خدا سوگند که هرگز ندیده بودم هیچ کشته به خون خویش آغشته را که در خوشرویی و نورانیت وجه، بهتر از حسین علیه السّلام باشد و به تحقیق که نور صورت و جمال هیئت او مرا از تفکر در کیفیت قتل آن جناب باز داشت و در آن حال خواهش جرعه آبی می نمود، شنیدم که کافری بی دین به آن سبط سیدالمرسلین علیه السّلام به زبان بریده این گونه جسارت نمود که به خدا آب نخواهی چشید تا آنکه خود وارد دوزخ گردی و از آب گرم و سوزان جهنم بیاشامی! سپس من به گوش خود شنیدم که حضرت امام علیه السّلام در جواب او فرمود: وای بر تو باد! من وارد بر دوزخ نمی‎شوم و از حمیم دوزخ نمی‎آشامم بلکه به خدمت جد بزرگوارم و رسول عالی مقام خواهم رسید و در خانه بهشتی که از احمد مختار است با آن بزرگوار در منزلگاه صدق در نزد ملیک مقتدر ساکن خواهم بود و از آبهای بهشت که خدای عزوجل در کتاب مجید خود وصف فرمود که گندیده و ناگوار نمی‎شود، خواهم آشامید و به خدمتش  شکایت می کنم از آنکه دست خود را به خون من آلودید و از کردار زشت که به جا آوردید هلال گفت: آن بدکیشان همگی آن چنان به خشم و طغیان آمدند که گویا خدای عزوجل در قلب یکی از آن بی دینان رحم فرار نداده است ؛ پس سر مطهر نور دیده حیدر و پاره جگر پیغمبر را از بدن جدا نمودند در حالتی که با ایشان به تکلم مشغول بود – لعنهم الله و خذلهم الله – پس من از بی رحمی آن گروه به شگفت آمدم و گفتم : به خدا سوگند که من هرگز در هیچ امری با شما اتفاق نخواهم نمود راوی گوید: پس از آنکه آن گروه لعین، سبط سیدالمرسلین علیه السّلام را به تیغ ظلم مقتول کردند و سر از بدن مطهر آن جناب جدا نمودند، لشکر شقاوت آثار و آن جماعت قساوت کردار روی آوردند برای غارت لباسها و السلحه امام مظلومان و سرور شهیدان ، پیراهن آن یوسف زندان محنت و ابتلاء را اسحاق بن حویه حضرمی پرجفا، ربود و آن را به قامت نارسای نحس خود پوشانید و از اعجاز آن شهید راه بی نیاز، بدن نحس آن روسیاه به مرض برص سفید مبتلا شد، به قسمی که جمیع موهای بدن آن بدبخت پلید فرو ریخت و در روایت است که دو پیراهن آن عزیز مصر شهادت ، جای زیاده از یک صد و ده جراحت از زخم تیر و نیزه و شمشیر، یافتند امام جعفر صادق علیه السّلام فرمود: در جسد مطهر آن سرور جای سی و سه طعنه نیزه و سی چهار ضربت شمشیر یافتند.

برگرفته از کتاب لهوف



نوع مطلب : اهل بیت ، ویژه نامه ها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()


( کل صفحات : 5 )    1   2   3   4   5   


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
ساعت فلش مذهبی
استخاره آنلاین با قرآن کریم


فال حافظ





Google

در این وبلاگ
در كل اینترنت

پیج رنک گوگل دایرکتوری افسران ارزشی