***هیـئـت بسیـجیــان بقـیه الله الاعظـم (عج) خزانه شهید بخارایی
درباره وبلاگ


بسمه تعالی ، به حول و قوه الهی این وبلاگ در تاریخ 10/09/91 تاسیس گردید و به منظور اطلاع رسانی از وضعیت هیئت بسیجیان بقه الله الاعظم (عج) و سایر امورات این هیئت به کارگیری می شود ، امید است با توفیقات الهی و با تمسک به قرآن کریم و توسل به ساحات مقدس ائمه اطهار علیهم السلام و در ظل توجهات امام زمان (عج) و با کمک شما خوانندگان و هیئتی های عزیز قدمی ناچیز در اشاعه فرهنگ حسینی (ع) برداشته شود. یا علی مدد.

مدیر وبلاگ : خادم الحسین (ع)

عمر بن سعد ملعون، پس از شهادت  امام حسین(ع) و یاران بزرگوارش دستور داد جسدهای پلید لشکریانش را دفن کنند؛ اما پیکرهای پاک، مطهر، بی­سر، برهنه و چاک چاک امام(ع) و یاران باوفایش بر زمین بماند. اما مدتی نگذشت که اجساد بی ­سر و مطهر شهدا با حضور امام سجاد(ع) و با کمک مردم بنی­ اسد شناسایی و به خاک سپرده شدند.



متأسفانه در منابع کهن اسلامی، در روز و چگونگی دفن آن حضرت(ع) و دیگر شهدای کربلا، میان مورخان اختلافاتی وجود دارد؛ در این مقاله سعی شده قولی که از نظر تاریخی و کلامی با انگاره­هایی شیعی سازگارتر است انتخاب، و بدان پرداخته شود.
 
روز دفن شهدا
     مورخان در مورد روزی که اجساد مطهر شهدا دفن شده­ اند اختلاف نظر دارند عده­ای روز یازدهم[1] و برخی دیگر هم روز سیزدهم محرم[2] را زمان دفن شهدای کربلا بیان کرده اند. علما و مورخان اهل سنت، بالاتفاق بر این باورند که مراسم تدفین امام حسین(ع) و یارانش در روز یازدهم محرم سال شصت و یک هجری صورت گرفته است.[3] سرشناس­ترین مورخان شیعه نیز با اهل سنت، در این که روز یازدهم محرم زمان دفن شهدای کربلا توسط طایفه بنی­ اسد است، موافقند. شیخ مفید در ارشاد و سید بن طاوس در لهوف و ابن شهر آشوب در المناقب از جمله بزرگانی هستند که این نظر را تأیید کرده­اند. از جمع روایات نقل شده در این کتب، چنین برمی ­آید که دفن شهدا در همان روزی انجام گرفته که عمر بن سعد از کربلا خارج شد؛ یعنی روز یازدهم. در این صورت دفن شهدا در عصر آن روز صورت پذیرفته است؛ چرا که بنابر نقل تاریخ عمر بن سعد بعد از ظهر روز یازدهم راهی کوفه شده بود.[4]
 
دفن شهدا
   بنا بر برخی اقوال، پس از رفتن ابن سعد و یارانش، جماعتی از بنی اسد که در نزدیکی کربلا منزل داشتند به صحنه کربلا وارد شدند و چون آن بدنهای پاک و مقدس را به آن وضع دیدند دانستند که این بدنها، اجساد مطهر حسین(ع) و یاران اوست، پس صدا به شیون و زاری بلند کردند و در شب موقعی که ایمن از دشمن بودند بر امام حسین(ع) و یارانش نماز گذاردند و آنها را دفن نمودند. امام(ع) را در موضع فعلی آن و علی اصغر را پایین پای آن حضرت(ع) دفن کردند، قبری هم برای اهل بیت امام(ع) حفر نمودند و قبری نیز برای یاران امام(ع) در پایین پای حضرت(ع) در نظر گرفتند و آنان را در آنجا به خاک سپردند. بدن مبارک عباس(ع) را نیز در همان قبری که فعلاً قبر او شناخته می­شود و در همان جایی که به شهادت رسیده بود دفن نمودند.[5]



اما بر پایه نقلی دیگر، «دفن شهدا برای بنی­ اسد امکان پذیر نبود، زیرا آنان اهل روستاهایی بودند که در میدان نبرد شرکت نداشتند و بدون راهنمایی کسی که از همه آن شهیدان شناخت کامل داشته باشد قادر به شناسایی و دفن آنان نبودند به ویژه آن که سرهای شهدا را بریده بودند از این­رو دفن دقیق و همراه با شناخت شهدا بدون وجود راهنمایی آگاه، امکان پذیر نبود و از سوی دیگر با توجه به این باور که کار دفن امام(ع) را کسی جز امام(ع) نمی­تواند بر عهده بگیرد ناگزیر ما را به این مطلب می­رساند که این راهنما باید امام سجاد(ع) بوده باشد. اما این حضور باید به صورت خارق­ العاده بوده باشد، چرا که ایشان در آن زمان در بند اسارت دشمنان به سر می­برد.
با توجه به این گفته، برخی دیگر از مصادر شیعی چنین بیان داشته ­اند که:
   بنی­ اسد در دفن شهدای کربلا، متحیر و سرگردان بودند، چرا که کوفیان بین سرها و بدنهای شهدا جدایی انداخته بودند و بدنها قابل شناسایی نبودند. در این هنگام امام سجاد(ع) به کربلا تشریف آوردند و آنان را در این امر یاری کردند. ایشان با یاری مردان بنی­ اسد نخست پیکر مطهر پدر بزرگوارشان را پیدا کردند و پس از گریه زاری فراوان، آن را روی قطعه حصیری ­گذاشتند و به آرامگاه فعلی­ اش آوردند؛ سپس اندکی از خاک محل دفن را کنار زدند قبری ساخته و پرداخته ظاهر شد. سپس امام زین­ العابدین(ع)، دستها را زیر بدن مبارک امام حسین(ع) قرار دادند و فرمودند: «
بسم الله و فی سبیل الله و علی ملة رسول الله صدق الله و رسوله ما شاء الله،و لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم.» آن گاه به تنهایی، بدن مطهر را در داخل قبر گذاشت؛ ایشان در حالی که دیگران را از کمک در تدفین امام(ع)، باز می­داشت فرمودند: «با من کسانی هستند که مرا یاری دهند.» وقتی حضرت(ع) بدن را در قبر نهاد صورت مبارکش را بر گلوی بریده ابی عبدالله الحسین(ع) نهاد و در حالی که اشک بر گونه­ هایش جاری فرمود: «طوبی لأرض تضمنت جسدک الطاهر فان الدنیا بعدک مظلمه و الآخره بنورک مشرقه و اما اللیل فمسهد و الحزن فسرمد او یختار الله لاهل بیت دارک التی انت بها مقیم و علیک منی السلام یابن رسول الله و برکاته؛ چه مبارک است زمینی که بدن مطهر تو را در برگرفته است؛ دنیا بعد از تو تاریک است و آخرت با نور جمال تو روشن و نورانی. بعد از تو شبهای­مان سخت و حزنهایمان طولانی است؛ تا آن زمان که خداوند سر منزلی را که تو مقیم آن شده­ای برای اهل بیت(ع) و خاندانت اختیار کند ای زاده رسول خدا(ص) سلام و رحمت خدا و برکات او بر تو باد.» آنگاه قبر را پوشانید و با انگشت مبارک روی قبر امام(ع) نوشتند: «هذا قبر الحسین بن علی بن ابیطالب(ع) الذی قتلوه عطشانا غریبا
سپس  برادر گرامی­ اش -علی اکبر(ع)- را در پایین پای امام(ع) دفن کردند و بقیه هاشمیین و اصحاب را در قبر دیگر در زیر پای امام حسین(ع) دفن نمودند. سپس امام(ع) به همراه بنی­ اسد به نهر علقمه رفتند؛ در آنجا با مشاهده پیکر پاک عمویش -عباس(ع)،- خود را بر روی بدن ابوالفضل(ع) افکند و گلوی مبارکش را بوسید. امام(ع) در حالی که به شدت می­گریست، ­فرمود: «
علی الدنیا بعدک العفا یا قمر بنی­ هاشم و علیک منی السلام من شهید محتسب و رحمة الله و برکاته؛ بعد از تو ای قمر بنی ­هاشم خاک بر سر این دنیا؛ و سلام من به تو و رحمت و برکات الهی بر تو باد.» آنگاه برایش قبری حفر کرد و همانند پدر شهیدش به تنهایی او را درون قبر گذاشت و به بنی­ اسد فرمود: «کسی با من هست که کمکم می­کند» سپس بدن شریف عباس(ع) را دفن کردند.»[6]

این گزارش به وسیله روایتی که از امام رضا(ع) نقل شده نیز تأیید می­شود. راوی می­گوید: «من نزد امام رضا(ع) بودم که علی بن ابی­حمزه، ابن ­سراج و ابن­مکاری بر حضرت(ع) وارد شدند. علی پس از گفتگو با حضرت(ع) درباره امامت ایشان، گفت: "از پدران شما برای ما روایت کرده­اند که کار امام(ع) را کسی جز امامی مانند خودش بر عهده نمی­گیرد.[پس چگونه است که پس از شهادت پدر بزرگوارتان امام موسی کاظم(ع) شما حضور نداشتید و متقبّل امر کفن و دفن ایشان نشدید]" امام(ع) فرمود: "بگو ببینیم حسین بن علی(ع) امام بود یا غیر امام؟" گفت: "امام(ع) بود". فرمود: "چه کسی عهده­دار کارش بود." گفت: "علی بن الحسین(ع)" فرمود: "علی بن الحسین(ع) کجا بود." گفت: "در کوفه در زندان ابن ­زیاد." امام(ع) فرمود: "چگونه در حالی که زندانی بود عهده دار کار پدرش گردید." گفت: "دور از چشم آنان رفت و پدرش را کفن و دفن نمود و بازگشت." امام(ع) فرمود: "آن کسی که به علی بن الحسین(ع) امکان داد به کربلا برود و کار پدرش را بر عهده بگیرد به صاحب این امر نیز امکان می­دهد که به بغداد برود و کار پدرش را عهده­ دار گردد.[7]
آنچه که در این روایت به صراحت بدان اشاره شده است خارق­ العاده بودن حضور امام سجاد(ع) در کربلا و همراهی با بنی ­اسد در تدفین شهدای کربلا است.
همچنین نقل شده است که به هنگام دفن شهدای کربلا اقوام و خویشاوندان و به نقلی مادر حر بن یزید ریاحی، جنازه او را به محلی که اکنون به آرامگاه حر بن یزید ریاحی معروف است بردند و در آنجا دفن نمودند.[8]
همچنین نقل است طایفه بنی اسد راضی نشدند که پسر عم خویش - حبیب بن مظاهر - با دیگر یاران امام(ع) دفن شود از این­رو او را در جایی جدا از دیگران و در محلی در بالا سر امام(ع) که امروز به قبر حبیب شناخته شده است دفن کردند.[9]


[1]-البلاذری، احمد بن یحیی؛ انساب الاشراف، تحقیق محمد باقر محمودی، بیروت، دارالتعارف، چاپ اول، 1977، ج3، ص205؛ الطبری، محمد بن جریر؛ تاریخ الأمم و الملوک(تاریخ الطبری)، تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم، بیروت، دارالتراث، چاپ دوم، 1967،ج5، ص455؛ المسعودی، علی بن الحسین؛ مروج الذهب و معادن الجوهر، تحقیق اسعد داغر، قم، دارالهجره، چاپ دوم، 1409، ج3، ص63 و ابن­شهرآشوب؛ مناقب آل­ابیطالب، قم، علامه، 1379ق، ج4، ص112.
[2]-المقرم، عبد الرزاق الموسوی ؛ مقتل الحسین(ع)، بیروت، دارالکتاب الاسلامیه، چاپ پنجم، ص1979، ص319.
[3]-البلاذری، پیشین، ص205؛ الطبری، پیشین، ص455؛ المسعودی، پیشین، ص63 و ابن­اثیر، علی بن ابی­الکرم؛ الکامل فی التاریخ، بیروت، دارصادر-داربیروت، 1965،ج4، ص80.
[4]-سید بن طاوس؛ الملهوف علی قتلی الطفوف، جمع آوری عبدالزهرا عثمان محمد، قم، المعد، چاپ اول، 1988، ص107.
[5]-شیخ مفید؛ الارشاد، قم، کنگره شیخ مفید، ص1413، ج2، ص114و طبرسی؛ اعلام الوری بأعلام الهدی، تهران، اسلامیه، چاپ سوم، 1390ق، ج1، ص417.
[6]-المقرم، پیشین، صص319-321.
[7]-کشی، محمد بن عمر؛ رجال الکشی، مشهد، دانشگاه مشهد، 1348ش، صص463-464 و مجلسی، محمد باقر؛ بحارالانوار الجامعة لدرر اخبار الائمة الاطهار(ع)، تهران، اسلامیه، بی­تا،ج45، ص169.
[8]-الامین، محسن؛ اعیان الشیعه؛ تحقیق حسن الامین، بیروت، دارالتعارف، بی­تا،ج1، ص613 و المقرم، پیشین، صص321.
[9]- الامین، پیشین، ص613.


نوع مطلب : اهل بیت ، ویژه نامه ها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
سال 61 ه.ق عصر روز دهم محرم لشگر یزید بعد از این كه امام حسین (ع) را به شهادت رساند به دستور فرماندهان خود دست به غارت و آتش زدن خیمه‌ها و آزار و اذیت خاندان نبوت زدند. آن نامردان به سوی خیمه‌های حرم امام حسین (ع) روی آوردند و اثاث و لباس ها و شتران را به یغما بردند و گاه بانویی از آن اهل‌بیت پاك با آن بی‌شرمان بر سر جامه‌ای در كشمكش بود و عاقبت آن لعنت شدگان الهی جامه را از او می‌ربودند.(1)

دختران رسول خدا (ص) و حریم او از خیمه‌ها بیرون آمده و می‌گریستند و در فراق حامیان و عزیزان خود شیون و زاری می‌نمودند. بعد از به اسارت گرفتن اهل بیت(ع)، عمر سعد ملعون در میان یارانش فریاد كشید: چه كسی حاضر است كه اسب بر پشت و سینه حسین (ع) بتازد! ده نفر داوطلب شدند و پیكر مطهر امام را با سمّ اسبان لگدكوب كردند.(3) بعد از این اهل ‌بیت را با سر و پای برهنه و لباس به یغما رفته به اسیری گرفتند. و آن بزرگواران را از كنار پیكر امام حسین (علیه‌السلام) گذراندند. وقتی نگاه اهل‌بیت به كشته‌ها افتاد فریاد كشیدند و بر صورت خود زدند.(2) در عصر عاشورا عمر سعد سر مبارك امام حسین(ع) را با خولی بن یزید اصبحی و حمید بن مسلم ازدی نزد عبیداله بن زیاد به كوفه فرستاد و سرهای یاران و خاندان او را جمع كرده (كه هفتاد دو سر بود) و به همراهی شمر بن ذی‌الجوشن و قیس بن اشعث به كوفه فرستاد.(4) سپس كشته‌های خودشان را جمع كرده و دفن نمودند ولی جنازه بی سر و زیر پای اسبان لگدكوب شده امام حسین (ع) و یارانش تا روز دوازدهم محرم عریان در بیابان كربلا بود تا این كه توسط قبیله بنی‌اسد و به راهنمایی امام سجاد (ع) دفن شدند.(5) شب یازدهم محرم را گویا اسرای اهل‌بیت در یك خیمه نیم‌سوخته سپری نمودند در این رابطه در مقاتل چیزی از احوال اهل‌بیت (ع) نقل نشده ولی می‌توان تصور كرد كه چه شب سختی را بعد از یك روز پر سوز و از دست دادن عزیزان و غارت اموال و اسارت و سوختن خیمه‌ها و اهانت‌ها داشته‌اند. عمر سعد ملعون در روز 11 محرم دستور حركت از كربلا به سوی كوفه را می‌دهد و زنان و حرم امام حسین (ع) را بر شتران بی‌جهاز سوار كرده و این امانت‌های نبوت را چون اسیران كفّار در سخت‌ترین مصائب و غم و غصه كوچ می‌دهند.(6)


شاعر عرب این مصیبت عظما را به رشته نظم در آورده: یصلی علی المبعوث من ...؛ این قضیه بسیار شگفت‌آور است كه مردم بر پیغمبر مبعوث كه از آل هشام است، تحیت و درود بر روح پاكش می‌فرستند و از طرف دیگر، فرزندان و خاندان او را به قتل می‌رسانند!!(7) در هنگام حركت از كربلا عمر سعد دستور داد كه اسرا را از قتلگاه عبور دهند. قیس بن قرّه گوید: هرگز فراموش نمی‌كنم لحظه‌ای را كه زینب دختر فاطمه (سلام‌الله علیها) را از كنار كشته بر خاك افتاده برادرش حسین عبور دادند كه از سوز دل می‌نالید و امام سجاد (علیه‌السلام) می‌فرماید: ... من به شهدا نگریستم كه روی خاك افتاده و كسی آنها را دفن نكرده، سینه‌ام تنگ شد و به اندازه‌ای بر من سخت گذشت كه نزدیك بود جانم بر آید و عمه‌ام زینب وقتی از حالم با خبر شد مرا دلداری داد كه بی‌تابی نكنم.(8) (گویا اسرای كربلا را دوبار به قتلگاه می‌آورند، یك دفعه همان عصر روز عاشورا بعد از غارت خیمه‌ها و به درخواست خود اسرا و یك بار هم در روز یازدهم محرم هنگام كوچ از كربلا و به دستور عمر سعد و این كار عمر سعد شاید به خاطر این بود كه می‌خواست اهل‌بیت (ع) با دیدن جنازه‌های عریان و زیر آفتاب مانده شكنجه روحی به اسرا داده باشد. بعد از این كه روز یازدهم محرم اسرا را از كربلا به سوی كوفه حركت دادند به خاطر نزدیكی این دو به هم روز 12 محرم اسرا را وارد شهر كوفه نمودند گویا شب دوازدهم را اسرا در پشت دروازه‌های كوفه و بیرون شهر سپری كرده باشند. در اثر تبلیغات عبیدالله بن زیاد علیه امام حسین(ع) و خارجی معرفی كردن آن حضرت، مردم كوفه از این پیروزی خوشحال می‌شوند و جهت دیدن اسرا به كوچه‌ها و محله‌ها روانه می‌شوند و با دیدن اسرا شادی می‌كنند.
ولی با خطابه‌هایی كه امام سجاد (علیه‌السلام) و حضرت زینب(سلام‌الله علیها) و سایرین از اسرا ایراد می‌كنند و خودشان را به كوفیان و مردم می‌شناسانند و به حق بودن قیام امام حسین (علیه‌السلام) اذعان می‌كنند شادی كوفیان را به عزا تبدیل می‌كنند. در طول مدتی كه در كوفه و در میان مردم به عنوان اسیر جنگی حركت می‌كردند سرها بالای نیزه بود و اسرا در كجاوه‌ها جا داده شده بودند و آنان كه خیال می‌كردند اسرا از خارجیان هستند و بر خلیفه یزید عاصی شده‌اند، جسارت و اهانت می‌كردند، عده‌ای هم از نسب اسرا سؤال می‌كردند با این وضع وارد دارالاماره می‌شوند و در مجلس عبیدالله بن زیاد كه حاكم كوفه و باعث اصلی شهادت امام حسین، این ملعون جلوی چشم اسرا و مردم با چوب‌دستی به سر مبارك می‌زد و خود را پیروز میدان قلمداد می‌كرد و كشته شدن امام حسین (علیه‌السلام) را خواست خدا قلمداد می‌‌نمود.(9) ولی با جواب‌هایی كه از جانب حضرت زینب و امام سجاد (ع) می‌شنید بیشتر رسوا می‌شد.
 پی‌نوشت‌ها:
 1- ابی مخنف، اولین مقتل سالار شهیدان، ترجمه و متن كامل وقعة الطف، سیدعلی محمد موسوی جزایری، انتشارات بنی‌الزهرا، چاپ اول 1380. 2- سید بن طاووس، اللهوف علی قتلی الطُّفوف، تحقیق و تقدیم شیخ فارس تبریزیان، ص180. 3- شیخ عباس قمی، ترجمه نفس المهوم (در كربلا چه گذشت)، انتشارات مسجد مقدس جمكران، ص 485/ اولین مقتل سالار شهیدان، پیشین، ص349. 4- شیخ عباس قمی، همان، ص486، و شیخ عباس قمی، ص 351. 5- شیخ عباس قمی، همان، ص492/ اولین مقتل، پیشین، ص353. 6- شیخ عباس قمی، ترجمه نفس المهوم، ترجمه محمدباقر كسره‌ای، انتشارات جمكران، ص490/ ابی محنف، اولین مقتل سالار شهیدان، ص 351. 7- لهوف سید بن طاووس . 8- در كربلا چه گذشت، ص 492 و حسین نفس مطمئنه، محمدعلی عالمی، انتشارات هاد، ص 306. 9- ابن مخنف، اولین مقتل سالار شهیدان، ترجمه وقعة الطف، سید علی محمد موسوی جزایری، ص 361، و ترجمه نفس‌المهموم، پیشین، ص 519.
مهری هدهدی


نوع مطلب : ویژه نامه ها، اهل بیت ، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

راوی گوید: امام علیه السّلام پس از شهادت برادر گرامی، آن منافقان را به میدان جدال و قتال طلبید و هرکس از  آن روباه صفتان اَشرار در مقابل فرزند اسداللّه حیدر کَرّار، می‎آمد، امام اَبرار به ضربت شمشیر آتش‎بار، او را به جهنم، می‎فرستاد اما اجساد ناپاک آن کُفّارپلید که بسیار شد. در این حال بود که مردان کارزار بر آن جناب حمله آوردند، پس آن حضرت نیز با شمشیر تیز به آنها حمله نمود، چنان حمله‎ای که صف‎ها را می شکافت. سپس آن امام بی‎یار در مرکز خونین قرار گرفت و فرمود: لا حول و لا قوة الا بالله. حضرت همچنان با آنها جنگید تا آنکه لشکر شیطان حایل گردید در میان آن حضرت و حرم مطهر رسول پروردگار عالمیان و نزدیک به خیمه ها و سراپرده ها رسیدند، پس آن معدن غیرت الله ، فریاد بر گروه دین تباه، زد که: ای پیروان آل ابوسفیان ! اگر دین ندارید و از عذاب روز قیامت نمی هراسید، لااقل آزاده باشید!

عاشورا

راوی گوید: شمر پلید فریاد زد که ای فرزند فاطمه زهرا علیه السّلام چه می گویی؟ امام علیه السّلام فرمود: می‎گویم من با شما جنگ دارم و شما با من جنگ دارید و زنان را گناهی نیست ، پس این سر کشان و جاهلان و یاغیان خود را نگذارید متعرض حرم من شوند، مادامی که من در حال حیاتم. شمر گفت: این حاجت تو رواست ای پسر فاطمه ! پس آن جماعت بی دین همگی قصد امام مبین نمودند و آن فرزند اسدالله حمله برگروه اشقیا، نمود و آنان حمله به سوی آن مظلوم آوردند و در این حال تقاضای شربتی از آب از آن بی‎دینان نمود ولی ایده‎ای نبخشید تا آنکه هفتاد و دو زخم بر بدن شریفش وارد گردید.

امام علیه السّلام ساعتی بایستاد که استراحت نماید و از صدمه قتال ، ضعف بر جنابش مستولی شده بود پس در همان حال که آن حضرت ایستاده بود، سنگی از جانب دشمنان بر پیشانی مبارکش اصابت نمود و خون جاری گشت، امام جامه خود را گرفت که خون را از پیشانی شریف پاک نماید، تیری سه شعبه به جانب حضرت آمد و آن تیر بر قلبش که مخزن علم الهی بود نشست! حضرت فرمود: بسم الله … سپس مبارک به سوی آسمان بلند نمود و گفت: خداوندا! تو می‎دانی که این گروه می کشند آن کسی را که نیست بر روی زمین فرزند دختر پیغمبری به غیر او. پس آن تیر را گرفت و از پشت سر بیرون کشید و خوناز جای آن جاری شد و آن جناب را توانایی بر قتال نمانده بود و از کثرت زخمها و جراحات ، ضعیف و ناتوان گشته بود لذا قدرت جنگیدن را نداشت و هر کس نزدیک ایشان می آمد برای اینکه مبادا در قیامت با خدا ملاقات نماید در حالی که خون آن مظلوم برگردنش باشد، باز می گشت و از آنجا دور می شد تا آنکه مردی از طایفه کنده  آمد که نام نحسش مالک بن یسر بود آن زنازاده چند ناسزا به زبان بریده جاری کرد و ضربت شمشیر بر سر مبارکش فرود آورد که عمامه امام شکافته شد و عمامه‎اش از خون لبریز گشت .

  راوی گوید: امام علیه السّلام از اهل حرم دستمالی را طلب فرمود و سر مبارک را با آن محکم بست و کلاهی طلبید و آن را هم بر فرق همایون نهاد و عمامه را بر روی آن پیچید و ملبس به آن گردید و بار دیگر عزم میدان نمود پس لشکر اندکی درنگ نمود، باز آن بی دینان بی شرم رجوع کردند و حضرت امام را احاطه نمودند و عبدالله فرزند امام حسن علیه السّلام که طفلی نا بالغ بود از نزد زنان و از حرم امام انس و جان ، بیرون آمد و می دوید تا در کنار عموی بزرگوار خود حسین مظلوم بایستاد زینب خود را به او رسانید و خواست که او را به سوی حرم باز گرداند ولی آن طفل امتناع شدید نمود و گفت : به خدا قسم ! هرگز از عموی خویش جدایی اختیار نمی کنم و از او تنها نمی گذارم ! در این هنگام ، بحربن کعب ( یا بنابر قول دیگر حرملة بن کاهل) همین که خواست شمشیر بر امام علیه السّلام فرود آورد، عبدالله خطاب به او گفت : وای بر تو! ای زنازاده بی حیا! تو می خواهی عمویم رابه قتل رسانی ولی آن ولدالزنا بی حیا، از خدا و رسول پروا ننمود و شمشیر را فرود آورد و آن کودک دستش را در پیش شمشیر سپر ساخت و دستش به پوست آویخت و فریاد وا امام بر آورد. حضرت امام او را گرفت و بر سینه خود چسانید و فرمود: ای فرزند برادر! بر این مصیبت شکیبایی نما و آن را در نزد خدای عزوجل به خیر و ثواب احتساب دار که خدا تو را به پدر گرامی ات ملحق خواهد فرمود راوی گوید: در این اثناء حرمله کاهل حرام زاده تیری به جانب آن امام زاده معصوم انداخت که آن تیر گلوی آن یتیم را که در آغوش عموی بزرگوارش بود، برید و او جان بر جان آفرین تسلیم نمود

پس از آن شمر پلید به خیمه های حرم مطهر حمله نمود نیزه خود را به خیمه ها فرو برد و گفت : آتش بیاورید تا خیمه ها را با هر کس که در آن است به شعله آتش سوزانم آن معدن غیرت الله ، حضرت امام فرمود: ای پسر ذی الجوشن ! ایا تو می گویی آتش آورند که خیمه ها را بر سر اهل بیت من بسوزانی ، خدا تو را به آتش دوزخ بسوزاند. در این هنگام شبث پلید آمد و آن شمر عنید را از این کار سرزنش نمود که آن سگ بی‎حیا اظهار شرم نموده بر گشت.

راوی گوید: امام به اهل بیت خود فرمود: جامه کهنه ای برای من بیاورید که کسی در آن رغبت نکند، می خواهم آن جامه را در زیر لباسهایم بپوشم تا اینکه دشمنان بدنم را برهنه نسازند. پس چنین جامه ای آوردند که عرب آن را (تبان) می گویند امام حسین علیه السّلام آن لباس را نپذیرفت و فرمود: نمی خواهم، این لباس کسی است که داغ ذلت و خواری به او زده شده باشد سپس جامه کهنه‎ای آوردند امام علیه السّلام آن را پاره نمود و در زیر جامه های خود پوشید و علت پاره کردن آن لباس این بود تا آن را از بدن شریف آن جناب بیرون .


در ظهر عاشورا از هر سو پیکر حضرت در معرض تیر دشمن قرا گرفت

راوی گوید: چون حضرت امام در اثر زخمها و جراحات بسیار که در بدن مبارکش وارد گردیده بود ضعف و سستی بر حضرتش مستولی شد و از اثر اصابت تیرهای بسیار بر بدنش ، مانند خارپشت به نظر می آمد در این موقع، صالح بن و هب مزنی بی‎دین با نیزه بر تهیگاه امام مبین زد که آن مظلوم از بالای اسب بر زمین افتاد و بر گونه راست  صورت بر روی خاک کربلا قرار گرفت . درباره آن غیرت الله از روی خاک برخاست و جون کوه استوار بایستاد.

روای گوید: علیای مکرمه زینب خاتون علیه السّلام در آن حال از خیمه های حرم بیرون دوید در حالتی که ندا می‎داد: ای وای برادرم، وای سید و سرورم، وای اهل بیتم! ای کاش آسمان بر زمین می‎افتاد و کوهها بر روی سطح زمین ریزریز می‎شدند.

روای گوید: شمر پلید به آن گمراهان عنید صیحه کشید که در حق این مرد چه انتظار دارید، چرا کارش را تمام نمی‎کنید؟ در این هنگام یک مرتبه گروه بی‎دین از هر طرف بر امام تشنه جگر، حمله ور گردیدند و او را محاصره نمودند زرعت بن شریک، ضربتی بر شانه مبارک امام علیه السّلام زد و حضرت سیدالشهدا نیز ضربتی بر او زد و او را بر روی زمین انداخت و به جهنم و اصل گرداند. والدلزنای دیگر، ضربت شمشیری بر دوش مقدس آن حضرت آشنا نمود که از صدمه شمشیر آن زبده سر، حضرت اباعبدالله علیه السّلام آن آسمان وقار، به روی خود که بر آینه انوار جمال پروردگار بود، بر زمین افتاد و در چنین احوال آن مطهر جلال ایزد متعال ، از حال رفته و خسته و ضعیف گردیده بود و گاهی بر می خاست و زمانی می‎نشست ؛ در این هنگام سنا، بن انس بی‎دین ، نیزه بر چنبره گردن آن سر فراز ملک یقین ، شهسوار میدان شهادت و نور چشم حضرت رسالت ، آشنا نمود، به همین مقدار اکتفا ننمود، بار دیگر نیزه را بیرون کشید و بر استخوان های سینه اش که  صندوق علوم لدنی بود فرو برد، سپس اشقی الاولین و الاخرین ، سنان مشرک لعین، آن نقطه دایره بلا را نشان تیر جفا نمود و آن تیر بلا بر گلوی آن زیب سینه و آغوش سید دو سرا، وارد آمد و از صدمه آن ، گوشواره عرش رب الارباب بر فرش تراب قرار گفت . باز از غایت غیرت و مردانگی برخاست و بر روی زمین نشست و آن تیر را از گلو بیرون کشید و هر دو دستش را در زیر گلوی مبارک می گرفت و چون پر از خون می گردید بر سر و محاسن شریف می مالید و می فرمود: که به همین حال خدا را ملاقات می نمایم که به خون خود آغشته و حق مرا غصب نموده باشند پس عمربن سعد نحس لعین به خبیثی که در طرف یمین او بود، گفت : وای بر تو! از مرکب فرود آی و حسین را راحت کن .

راوی گوید: خولی بن یزید اصبحی سرعت نمود که سر مطهر امام علیه السّلام را از بدن جدا نماید ولی لرزه بر بدن نحس نجسش افتاد و از آن فعل قبیح اجتناب نمود آنگاه سنان بن انس نخعی از اسب پیاده شد و قصد قتل فرزند رسول و نور دیده زهرای بتول سلام الله علیها – را نمود، شمشیر ظلم و جفا بر حلق خامس ال عبا، فرود آورد و به زبان بریده همی گفت : به خدا سوگند که سر از بدنت جدا می‎کنم و حال آنکه می‎دانم تویی فرزند رسول الله و صاحب پاک‎ترن خاندان! پس آن شقی نا امید از رحمت عام یزدانی سر مقدس آن بنده خاص حضرت سبحانی را از بدن شریف جدا نمود.

اگر دین ندارید لااقل آزاده باشید!

راوی گوید: در آن ساعت که حضرت سیدالشهداء علیه السّلام به درجه رفیع شهادت نائل آمد، گرد و غبار شدیدی که سیاه و تاریک بود به آسمان برخاست و در آن میان ، باد سرخی وزیدن گرفت که چشم هیچ کس نمی توانست جایی را ببیند. لشکر   دشمن گمان کرد که عذاب خدا بر آنان نازل گردیده و ساعتی بر این حال بودند تا آنکه غبار فرو نشست و اوضاع به حال اول برگشت . هلال بن نافع روایت کرده که می‎گفت : من با لشکر عمر سعد نحس ایستاده بودم که شنیدم کسی را که فریاد می‎زند: ایها الامیر! تو را بشارت باد که اینکه شمر بن ذی الجوشن، حسین را به قتل رسانید. هلال گفت : من در میان دو صف لشکر آمدم و بر بالای سر آن جناب ایستادم در حالتی که آن مظلوم مشغول جان دادن بود؛ به خدا سوگند که هرگز ندیده بودم هیچ کشته به خون خویش آغشته را که در خوشرویی و نورانیت وجه، بهتر از حسین علیه السّلام باشد و به تحقیق که نور صورت و جمال هیئت او مرا از تفکر در کیفیت قتل آن جناب باز داشت و در آن حال خواهش جرعه آبی می نمود، شنیدم که کافری بی دین به آن سبط سیدالمرسلین علیه السّلام به زبان بریده این گونه جسارت نمود که به خدا آب نخواهی چشید تا آنکه خود وارد دوزخ گردی و از آب گرم و سوزان جهنم بیاشامی! سپس من به گوش خود شنیدم که حضرت امام علیه السّلام در جواب او فرمود: وای بر تو باد! من وارد بر دوزخ نمی‎شوم و از حمیم دوزخ نمی‎آشامم بلکه به خدمت جد بزرگوارم و رسول عالی مقام خواهم رسید و در خانه بهشتی که از احمد مختار است با آن بزرگوار در منزلگاه صدق در نزد ملیک مقتدر ساکن خواهم بود و از آبهای بهشت که خدای عزوجل در کتاب مجید خود وصف فرمود که گندیده و ناگوار نمی‎شود، خواهم آشامید و به خدمتش  شکایت می کنم از آنکه دست خود را به خون من آلودید و از کردار زشت که به جا آوردید هلال گفت: آن بدکیشان همگی آن چنان به خشم و طغیان آمدند که گویا خدای عزوجل در قلب یکی از آن بی دینان رحم فرار نداده است ؛ پس سر مطهر نور دیده حیدر و پاره جگر پیغمبر را از بدن جدا نمودند در حالتی که با ایشان به تکلم مشغول بود – لعنهم الله و خذلهم الله – پس من از بی رحمی آن گروه به شگفت آمدم و گفتم : به خدا سوگند که من هرگز در هیچ امری با شما اتفاق نخواهم نمود راوی گوید: پس از آنکه آن گروه لعین، سبط سیدالمرسلین علیه السّلام را به تیغ ظلم مقتول کردند و سر از بدن مطهر آن جناب جدا نمودند، لشکر شقاوت آثار و آن جماعت قساوت کردار روی آوردند برای غارت لباسها و السلحه امام مظلومان و سرور شهیدان ، پیراهن آن یوسف زندان محنت و ابتلاء را اسحاق بن حویه حضرمی پرجفا، ربود و آن را به قامت نارسای نحس خود پوشانید و از اعجاز آن شهید راه بی نیاز، بدن نحس آن روسیاه به مرض برص سفید مبتلا شد، به قسمی که جمیع موهای بدن آن بدبخت پلید فرو ریخت و در روایت است که دو پیراهن آن عزیز مصر شهادت ، جای زیاده از یک صد و ده جراحت از زخم تیر و نیزه و شمشیر، یافتند امام جعفر صادق علیه السّلام فرمود: در جسد مطهر آن سرور جای سی و سه طعنه نیزه و سی چهار ضربت شمشیر یافتند.

برگرفته از کتاب لهوف



نوع مطلب : اهل بیت ، ویژه نامه ها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
شب عاشورا به روایت امام سجاد(ع)



در روایت شیخ مفید رحمه الله و سید بن طاووس رحمه الله آمده:
هنگامی که شب عاشورا نزدیک شد، آن حضرت اصحاب کرام خود را جمع فرمود، حضرت سید الساجدین علی بن الحسین علیهماالسلام می فرماید:
من بیمار بودم، لکن خود را به آنان نزدیک نمودم، تا بشنوم که آن درمانده ی وادی بلا و سردار اهل ابتلا با اصحاب خود چگونه سلوک می فرماید؟!
شنیدم که پدر بزرگوارم افتتاح سخن را به حمد و ثنای الهی و ملک معبود فرمود و طریق شکرگزاری حی ودود پیمود و فرمود:
أما بعد؛ فانی لا أعلم أصحابنا أوفی و لا خیرا من أصحابی، و لا أهل بیت أبر و أوصل من أهل بیتی؛ فجزاکم الله (تعالی عنی) خیرا؛
به راستی که من اصحابی را بهتر و باوفاتر از اصحاب خود نمی دانم و اهل بیتی نیکوتر و صله کننده تر از اهل بیت خود نمی دانم، پس خدای متعال شما را (از جانب من) جزای خیر دهد.
 آگاه باشید که یک روز دیگر زیاده از عمر ما نمانده. من امشب شما را مرخص کردم و بیعت خود را از گردن شما برداشتم بر شما حرجی نیست، اینک ظلمت شب عالم را فراگرفته، آن را غنیمت دانسته هر یک به طرفی بروید.
و لیأخذ کل رجل منکم بید رجل من أهل بیتی و تفرقوا فی سواد هذا اللیل، و ذرونی و هؤلاء القوم، فانهم لا یریدون غیری؛
و هر یک از شما دست یکی از اهل بیت مظلوم مرا بگیرید و در این ظلمت شب بروید و مرا بگذارید با این گروه ستمکاری که آنان همه به جهت کشتن من جمع شدند، چرا که آنان غیر از مرا نمی خواهند.
 شب عاشورا و اعلام وفاداری بنی هاشم برای یاری امام حسین
در این هنگام برادران، فرزندان، برادرزادگانش و اولاد عبدالله بن جعفر - که خواهرزاده ی آن حضرت بودند - زبان معذرت گشودند. جناب عباس علیه السلام به سخن درآمده و دیگران از او متابعت کردند، عرض کردند:
لم نفعل ذلک؟ لنبقی بعدک؟ لا أرانا الله ذلک أبدا؛
دست از یاری تو برداریم که بعد از تو زنده باشیم، خدا هرگز نخواهد که بعد از تو زنده باشیم، زندگی دنیا بی تو به کار نمی آید.
آن حضرت فرمود:
یا بنی عقیل! حسبکم من القتل بمسلم، فاذهبوا أنتم فقد أذنت لکم؛
ای اولاد عقیل! شهادت مسلم برای شما بس است، برگردید، من شما را اذن می دهم، بروید.
آنان جواب گفتند - و به روایت ابن بابویه: عبدالله بن مسلم در جواب گفت -:
آیا مردم چه می گویند که ما بزرگ و آقای خود و بنی عم خود را که بهترین بنی اعمام اند، تنها واگذاریم و حتی تیری با ایشان نیندازیم و شمشیر و نیزه بکار نبریم و ندانیم چه بر سر ایشان آمد. به خدا! هرگز چنین نکنیم. و لکن جان، مال و عیال خود را فدای تو خواهیم کرد، تا هر چه بر سر تو آید بر سر ما نیز آید؛ «فقبح الله العیش بعدک».
و به روایت شیخ مفید رحمه الله:
از سیدالساجدین علیه السلام مروی است که حضرت امام حسین علیه السلام در آن شب امر فرمود خیمه های حرم محترم را نزدیک یکدیگر زدند، طناب های آنها را از یکدیگر بیرون برند تا راه تردد مسدود گردد و بر دور آنها خندقی حفر نموده تا از هیزم پر کنند.
و به فرزند مظلومش علی اکبر علیه السلام امر فرمود که با جمعی به سوی فرات رفته مشکی چند آب بیاورند.
آن والا مقام با بیست سوار و بیست پیاده به سوی فرات رفتند و با نهایت خوف، چند مشکی آب آوردند.
حضرت فرمود: از این آب بیاشامید که آخرین توشه ی شماست و غسل کنید و جامه های خود را بشویید که کفن شما خواهد بود. (1) .
آه! آه! چه گویم؟ آن جامه هایی که پوشیده بودند و به جای کفن های خود اختیار فرموده بودند؛ در روز عاشورا با این که از چوب و نی و شمشیر و ناوک تیر، پاره پاره شده و به خون و خاک آغشته شده بودند، آنها را نیز از آن شهیدان مضایقه کردند و از بدن پاره پاره ی ایشان کندند و آن ابدان لطیفه و اجساد شریفه را عریان و برهنه بر روی خاک انداختند، تا از شدت حرارت آفتاب پژمرده گردیدند.
بأبی الجسوم العاریات علی الثری
ما سترها الا مثار غبار
پدر و مادرم به فدای آن بدن های برهنه ای باد که بر زمین افتاده بودند و برای آنها جز غبار و خاک، ساتری نبود.
بأبی الجسوم الضایعات وحیدة
ما انسها الا وحوش قفار
پدر و مادرم به فدای آن بدن های شریفه ای که آنها را ضایع کرده و تنها گذارده بودند و انیسی برای آنان جز وحشیان صحرا نبود.
پاورقی
(1) امالی شیخ صدوق: 221 مجلس 30.



نوع مطلب : ویژه نامه ها، اهل بیت ، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

مقتل خوانی حضرت عباس (ع)
جناب ابوالفضل العباس وقتى برادران خود را به میدان فرستاد و به شهادت رسیدند و امـام عـلیه السلام دیگـر یار و یاورى نداشت بخدمت برادر آمد و اجازه میدان خواست ، امام عـلیه السلام فرمود:
انت حامل لوائى . (( تو پرچمدار منى )) اگر کشته شوى دشمن بر من چیره مى شود.
ابى الفضل عرض کرد: برادر سینه ام تنگ شده و از زندگى سیر گشته ام .
امـام فـرمـود: حال که عـزم رفـتـن به مـیدان کارزار دارى قـدرى آب براى این اطفال که از شدت عطش فریادشان بلند است بیاور.
سقـاى کربلا مـشک آب بدوش افـکند و سوار بر اسب شد و در مقابل لشکر دشمن ایستاد و پس از نصیحت مردم ، به ابن سعد خطاب کرد و فرمود:
پـسر سعـد! این حسین و پـسر دخـتـر رسول خـدا است که شمـا همـه یاران و اهل بیت او را کشتـید، زنان و فرزندانشان تشنه اند آنها را آب بدهید که دلهاى آنان از تـشنگى مى سوزد و مع ذلک مى گوید: مرا رها سازید تا به روم یا هند بروم و عراق و حجاز را به شما واگذارم .
همـه سپـاه در سکوت فرو رفتند، شمر ملعون صدا زد: پسر ابو تراب اگر همه دنیا را آب بگـیرد و در اخـتـیار مـا باشد یک قـطره به شما نمى دهیم مگر آنکه بیعت یزید را بپـذیرید. قـمـر بنى هاشم از آنان ماءیوس شد و به نزد برادر برگشت و طغیان و سرکشى دشمـن را به عـرض امـام رسانید ولى در همـین حال صداى العـطش العـطش ، المـاء المـاء کودکان بلند شد، ابى الفـضل نگاهى به چهره کودکان افکند مشاهده کرد لبها از کثرت تشنگى خشک و چهره ها تـغـییر کرده آب بدنشان تـمـام شده و مـشرف به مـرگـند لذا بدون تاءمل شتابان بسوى شریعه برگشت و چون برابر نگهبانان شریعه فرات رسید به آنان حمله کرد و آنها را از شریعه دور گردانید و وارد شریعه فرات شد و مشک را پر آب کرد سپس کفى از آب برگرفت و خواست بنوشد که بیاد تشنگى برادر افتاد. آب را بر روى آب ریخـت و از شریعه خارج شد، نگهبانان و موکلین شریعه اطرافش را گرفتند و قمر بنى هاشم  به آنها حمله کرد.

در این هنگـام که دشمـن از برابر ابى الفـضل العـباس مـى گـریخـت و تـاب تحمل ضرب شصت او را نداشت ، زید بن ورقاء حنفى که در پشت درخت کمین کرده بود دست راست قـمر بنى هاشم را قطع نمود و آن جناب پرچم و شمشیر را بدست چپ گرفت و چنین رجز خوانى نمود:

و الله ان قطعتم یمینى      انى احامى ابدا (( دائما )) عن دینى      و عن امام صادق الیقین       نجل النبى الطاهر الامین

« بخدا سوگند اگر چه دست راستم را قطع نمودید من پیوسته از دینم حمایت مى کنم و همـچـنین از امـام راستـین که بحق و یقـین فرزند پیامبر پاکیزه و امین است حمایت خواهم کرد.»
آنگاه حکیم بن طفیل سنبسى از کمین بر آمد و دست چپ عباس علیه السلام را قطع کرد قـمر بنى هاشم پرچم را به سینه چسبانید (چنانکه جعفر طیار در موته پس از قطع دستهایش پرچم را به سینه چسباند)

(( عباس از کفار بیم و هراسى نداشته باش که ترا به رحمت پروردگار جبار و همنشینى با پـیامبر بزرگ و برگزیده بشارت باد، خدایا اینان به ستم دستم را قطع نمودند پس حرارت آتش را به آنها بچشان . ))

در بعضى از مقاتل آمده که ابى الفضل بعد از آنکه دستهایش قطع شد مشک را به دندان گـرفت و به مرکب فشار مى آورد که سریع حرکت کند و تمام همش این بود که آب را به لب تـشنگـان حرم برسان که ناگاه تیرى بر مشک آب اصابت کرد و آب بر روى زمین ریخت در این موقع که ابى الفضل ناامید شد متحیر در وسط میدان ایستاده بود که مردى از قـبیله تمیم از فرزندان ابان بن دارم با عمود آهنین به فرق مبارکش نواخت که از اسب به زمین افتاد.
و نادى باعلى صوتة : ادرکنى یا اخى .
(( با صداى بلند فریاد زد: برادر مرا دریاب . ))


امـام عـلیه السلام خـود را به نعـش برادر رسانید و او را دست بریده و چهره مجروح و شکسته و چشمان تیر خورده یافت .
فـوقـف عـلیه مـنحنیا و جلس عـند راءسه یبکى حتـّى فـاضت نفـسه و قال : الان انکسر ظهرى و قلت حیلتى .
(( امـام با کمـر خمیده کنار نعش برادر ایستاد و چون قدرت ایستادن نداشت در کنارش بر زمـین نشست و شروع کرد به گـریه کردن تـا ابى الفـضل جان به جان آفرین تسلیم کرد آنگاه فرمود: (( الان کمرم شکست و چاره ام از هم گـسست . ))
حسین که نمـى تـوانست بدن حضرت ابى الفـضل را به خـیمـه گـاه ببرد با حالتى افسرده و چشمانى اشکبار بسوى خیمه ها برگشت ، سکینه به استقبال پدر آمد، پرسید: این عمّى ؟ عمویم چرا نیامد؟ فرمود: شهید گردید.
زینب سلام الله عـلیها که این خبر را شنید غمهاى دنیا بر او هجوم آورد و دستها را بر سینه نهاد و فریاد مى کشید،واخاه ، وا عبّاساه وا ضیعتنا بعدک . (( برادر عباس پس از تو ما دیگر احترامى نداریم .
))




نوع مطلب : ویژه نامه ها، اهل بیت ، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
مقتل خوانی علی اکبر (ع)
چون همه یاران و اصحاب امام شربت شهادت نوشیدند و مقتول اَشْقیا گشتند و كسى از اصحاب باقى نماند مگر اهل بیت و خویشان آن حضرت ، پس فرزند دلبند امام مستمند و نوجوان رشید آن مظلوم وحید كه نام نامیش على بن الحسین بود و در صباحت منظرگوى سبقت از همه خلق ربوده و در زمانه بى عدیل و بى نظیر بود، اذن جهاد از پدر بزرگوار درخواست نمود، پدر نیز اذنش بداد؛ پس نظر حسرت و ماءیوسى به سوى جوان خود نمود و سیلاب اشك از دیدگان فرو ریخت و گفت : پروردگارا! بر این گروه شاهد باش كه جوانى به جنگ آنان مى رود كه شبیه ترین مردم است در خلقت ظاهرى واخلاص باطنى و سخن سرایى به پیامبر تو و ما هرگاه مشتاق دیدار پیغمبر تو مى شدیم ، به سوى این جوان نظر مى نمودیم ، سپس صیحه اى كشید و به آواز بلند فرمود: اى ابن سعد! خدا رحم تو را قطع كند چنانكه رحم مرا قطع كردى .

آن شبیه رسول ، قدم شجاعت در میدان سعادت نهاد و با آن گروه بى باك به جنگ پرداخت و خاطره ها را اندوهناك گردانید و نونهال بوستان امامت جنگى كرد به غایت سخت و جمعى كثیر از آن اَشْقیاء نگونبخت را به خاك هلاك انداخت .
 سپس به خدمت پدربزرگوار آمد و گفت : اى پدر! تشنگى مرا كشت و سنگینى اسلحه آهنین مرا به تَعَب افكند، آیا راهى به سوى حصول شربتى از آب هست ؟ حضرت سیّدالشهداء علیه السّلام هم به گریه افتاد و فریاد وا غَوْثاهُ برآورد و فرمود: اى فرزند عزیزم ! اندكى دیگر به كار جنگ باش كه به زودى جدّت حضرت محمد صلّى اللّه علیه و آله را ملاقات خواهى نمود و ایشان از جام سرشار كوثر شربتى به تو خواهد داد كه پس از آن هرگز روى تشنگى نبینى و احساس ‍ عطش ننمایى .
حضرت على اكبر به سوى میدان برگشت و جنگى عظیم نمود كه بالاتر از آن تصوّر نتوان كرد و داد شجاعت بداد در آن حال ((مُنْقذ بن مُرّه عبدى )) تیرى به جانب آن فرزند رشید سیّدالشهداء، افكند كه از صدمه آن تیر بر روى زمین افتاد و فریاد برآورد: ((یا اَبَتاهُ! عَلَیْكَ...))؛ یعنى پدر جان ، سلام من بر تو باد! اینك جدّم رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله است كه به تو سلام مى رساند و مى فرماید: زود به نزد ما بیا. على اكبر این بگفت و فریاد زد و جان برجان آفرین تسلیم نمود. چون آن جوان این دنیاى فانى را مشتاقانه وداع نمود، حضرت سیّدالشهداء علیه السّلام بر بالین ایشان آمد وگونه صورت خود را برگونه صورت او گذارد و فرمود: خدا بكُشد آن كسانى را كه تو را كشتند، چه بسیار جراءت و گستاخى نمودند برخداى متعال و بر شكستن حرمت رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله ، ((عَلَى الدُّنیا بَعْدَكَ الْعَفا))؛ پس از تو، خاك بر سر این دنیا!
راوى گوید: در این هنگام زینب خاتون صلّى اللّه علیه و آله از خیمه بیرون دوید در حالتى كه ندا مى كرد: یا حَبیباهُ یَابْنَ اءَخاهُ! پس آن مخدّره آمد و خود را بر روى بدن پاره پاره على اكبر افكند، امام حسین علیه السّلام تشریف آورد و خواهر را از روى جنازه على اكبر بلند كرد به نزد زنان برگردانید.
منبع : لهوف



نوع مطلب : اهل بیت ، ویژه نامه ها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

مقتل خوانی علی اصغر (ع):

پس حضرت بر در خیمه آمد و به جناب زینب سلام الله علیه فرمود كودك صغیرم را به من سپارید تا او را وداع كنم، پس آن كودك معصوم را گرفت و صورت به نزد او برد تا او را ببوسد كه حرمله بن كامل اسدی لعین تیری انداخت و بر گلوی آن طفل رسید و او را شهید كرد.



پس آن كودك را به خواهر داد، زینب سلام الله علیه او را گرفت و حضرت امام حسین علیه السلام كفهای خود را زیر خون گرفت همینكه پر شد به جانب آسمان افكند و فرمود سهل است بر من هر مصیبتی كه بر من نازل شود زیرا كه خدا نگران است.

سبط ابن جوزی در تذكره از هشام بن محمد كلبی نقل كرده كه چون حضرت امام حسین علیه السلام دید كه لشكر در كشتن او اصرار دارند قرآن مجید را برداشت و آنرا از هم گشود و بر سر گذاشت و در میان لشكر ندا كرد:

بَیْنی وَ بَیْنَكُمْ كِتابُ الله وَجَدّدی مُحَمّّدٌ رَسُولُ اللهِ صَلّی الله عَلَیْه و الِهِ.

ای قوم برای چه خون مرا حلال می‌دانید آیا من پسر دختر پیغمبر شما نیستم؟ آیا به شما نرسید قول جدم در حق من و برادرم حسن علیه السلام.

هذانِ سَیّدِا شَبابِ اَهْلِ الْجَنَّهِ.

در این هنگام كه با آن قوم احتجاج می‌نمود ناگاه نظرش افتاد به طفلی از اولاد خود كه از شدت تشنگی می‌گریست حضرت آن كودك را بر دست گرفت و فرمود:

یا قَوْمُ اِنْ لَمْ تَرْحَمُونی فَارْحَمُوا هذا الطّفْلَ.

ای لشكر اگر بر من رحم نمی‌كنید پس بر این طفل رحم كنید، پس مردی از ایشان تیری به جانب آن طفل افكند و او را مذبوح نمود. امام حسین علیه السلام شروع كرد به گریستن و گفت ای خدا حكم كن بین ما و بین قومی كه خواندند ما را كه یاری كنند بر ما پس كشتند ما را،

پس ندائی از هوا آمد كه بگذار او را یا حسین كه از برای او مرضع یعنی دایه‌ایست در بهشت.

در كتاب احتجاج مسطور است كه حضرت از اسب فرود آمد و با نیام شمشیر گودی در زمین كند و آن كودك را به خون خویش آلوده كرد پس او را دفن نمود.

 

طبری از حضرت ابوجعفر باقر علیه السلام روایت كرده كه تیری آمد رسید بر گلوی پسری از آن حضرت كه در كنار او بود پس آن حضرت مسح می‌كرد خون را بر او و می‌گفت:

اَلَلّهَمَّ احْكُمْ بَیْنَنا وَ بَیْنَ قَوْم دَعَوْنا لِیَنْصُرُونا فَقَتَلُونا.




نوع مطلب : اهل بیت ، ویژه نامه ها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

امام حسین علیه السلام در كربلا در چند مورد گریه كرد:

اول : به حال اهل بیت خود گریه كرد، چرا كه اصل گریه بر اهل بیت از طاعات محسوب می شود.

آخر امام چگونه می توانست گریه نكند، در حالى كه یاران و برادران و فرزندان خود را از دست داده و تنها و بى كس مانده ، زمین با همه بزرگی اش برایش تنگ شده و خود و اهل بیتش لب تشنه در خیمه ها در محاصره دشمن قرار دارد، می خواهد به میدان برود و به آن ها می گوید كه خود را براى اسارت آماده كنید و آن ها را به صبر فرا می خواند و براى آرام كردن آنها به زحمت می افتد. می خواهد به میدان برود كه دختر كوچكش شیون كنان و سر برهنه می آید و دامن پدر را می گیرد و می گوید پدر آهسته تر، بایست تا از دیدار تو توشه برگیرم و تو را سیر ببینم كه این وداع آخر است . آنگاه دست و پاى پدر را می بوسد. امام می نشیند و دختر را در دامن خود می گیرد و شدیدا گریه می کند و اشك دیدگانش را با آستین پاك می کند و می گوید: سكینه جان ! بعد از من گریه تو طولانى خواهد شد. باید بعد از مرگ من تو گریه كنى .آیا می توان تصور كرد در چنین حالتى ، كسى طاقت بیاورد و متاءثر نشود؟!

یكى دیگر از مواردى كه امام حسین گریه كرد هنگامى بود كه بر بالین برادرش عباس حاضر شد و او را دید كه با مشك پاره بر زمین افتاده و هر دو دستانش قطع شده و به طرفى پرت شده اند. در این حال بود كه امام سخت گریه كرد. آنگاه كه قاسم عزم میدان كرد نیز امام را در آغوش گرفت و آنچنان گریه كرد كه از هوش رفت و زمانى هم كه بر بالین جسد قاسم آمد و دید كه پایمال اسبان شده ، شدیدا گریه كرد. زمانى هم كه فرزندش على اكبر راهى میدان شد اشك دیدگانش جارى گردید و دست به محاسن شریف برد و سر را بلند كرد و به درگاه پروردگارش دعا نمود. هنگامى كه خواهرش زینب سلام الله علیها را دلدارى می داد نیز امام حسین علیه السلام گریه كردند.

اگر در هر یك از این موارد تاءمل كنى متوجه می شوی كه براى صاحب قلب سلیم و مهربان غیر ممكن است در چنین حالاتى گریه نكند و در می یابی كه در هر كدام از این حالت ها حكمت و خصوصیتى نهفته است .

دوم : یكى دیگر از دلایل گریه امام حسین براى این بود كه ملاحظه می کردند، دین اسلام در حال اضمحلال و نابودى است .

منبع : خصائص الحسینیه « شیخ جعفر شوشتری»



نوع مطلب : ویژه نامه ها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

السلام علیک یا اباعبدالله الحسین (ع)

این هیئت قصد دارد سفری با حضوربسیجیان و هیئات مذهبی محله خزانه بخارایی خاصه بچه های مسجد جامع خزانه به صورت خانوادگی به کربلای معلی و ائمه مدفون در عتبات عالیات عراق داشته باشد.

لذا عزیزانی که تمایل به این سفر نورانی دارند به برادر کوثری مراجعه نمایند.

مدارک لازم :

1. دو قطعه عکس 2*3 جهت مانیفست

2.داشتن گذرنامه که حداقل شش ماه از تاریخ خروج از کشور(عبور از مرز) اعتبار داشته باشد.

3.مبلغ 800.000 تومان وجه نقد

4. کپی کارت ملی و شناسنامه (اعلام مشخصات شناسنامه ای)

5.زمان حرکت : 10 آذر(مصادف با ایام محرم و صفر)

لازم به ذکر است سفر فوق زیر نظر سازمان حج و زیارت برگزار می گردد ، در ضمن به دلیل محدودیت ، حق تقدم با عزیزانی است ، که سریع تر مراجعه نمایند .

التماس دعا.



نوع مطلب : ویژه نامه ها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

اعمال ماه محرم

چرا محرم؟!

پیش از اسلام عرب، جنگ در این ماه را حرام می‌دانست و ترك مخاصمه می‌كرد؛ لذا از آن زمان این ماه بدین اسم نامگذاری شد.(1) و روز اول محرم را اول سال قمری قرار دادند.(2) در توضیح این كه چرا ماه‌های دیگر كه جنگ در آنها حرام است، محرم نامیده نمی‌شود می‌توان گفت: چون ترك جنگ از این ماه شروع می‌شد به آن محرم گفتند.

این ماه در مكتب تشیع یادآور نهضت حضرت سیدالشهدا و حماسه‌ جاودان كربلاست.

این ماه، یادآور دلاورمردی‌های یاران با وفای اباعبدالله الحسین(علیه السلام)، فداكاری‌های زینب كبری(سلام الله علیها)، حضرت سجاد(علیه السلام)، و همه‌ اسرای كاروان امام حسین(علیه السلام)، است. این ماه، یادآور خطبه‌ها و شعارهای آگاهی‌بخش سالار شهیدان، نطق آتشین حضرت زینب(سلام الله علیها) و خطابه‌ غرّای زین العابدین(علیه السلام)، است.

این ماه، یادآور استقامت حبیب بن مظاهر و شهادت عون و جعفر است.

آری این ماه، ماه پیروزی حق بر باطل است.

محرم

محرم از منظر ائمه(علیهم السلام)

شیعیان از امام رضا(علیه السلام)، چنین نقل شده است:

«وقتی محرم فرا می‌رسید، پدرم خندان دیده نمی‌شد، حزن و اندوه تا پایان دهه‌ اول بر او غالب بود و روز عاشورا، روز حزن و مصیبت و گریه ایشان بود.»(3)

همچنین حضرت امام رضا(علیه السلام) درباره‌ عاشورا می‌فرماید:

«كسی كه عاشورا روز مصیبت و اندوه و گریه‌اش باشد، خداوند قیامت را روز شادمانی و سرور او قرار خواهد داد.»(4)

 

اعمال شب اول ماه محرم

1ـ نماز: این شب چند نماز دارد كه یكی از آنها به شرح ذیل است:

دو ركعت، كه در هر ركعت بعد از حمد یازده مرتبه سوره‌ توحید خوانده شود.

در فضیلت این نماز چنین آمده است:

«خواندن این نماز و روزه داشتن روزش موجب امنیّت است و كسی كه این عمل را انجام دهد، گویا تمام سال بر كار نیك مداومت داشته است.»(5)

2ـ احیای این شب.(6)

3ـ نیایش و دعا.(7)

 

روز اول محرم

اول محرم هر سال اولین روز سال قمری است. از امام محمدباقر(علیه السلام) روایت شده است: «آن كس كه این روز را روزه بدارد، خداوند دعایش را اجابت می‌كند، همانگونه كه دعای زكریا(علیه السلام) را اجابت كرد.»(8)

دو ركعت نماز خوانده شود و پس از آن سه بار دعای زیر قرائت گردد:

«اللّهم انت الاله القدیم و هذه سنةٌ جدیدةٌ فاسئلك فیها العصمة من الشیطان و القوَّة علی هذه النّفس الامّارة بالسُّوء»(9)؛ بارالها! تو خدای قدیم و جاودانی و این سال، سال نو است، از تو می‌خواهم كه مرا در این سال از شیطان حفظ كنی و بر نفس اماره (راهنمایی كننده) به بدی پیروز سازی.

 



نوع مطلب : اعمال ماه ها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()


( کل صفحات : 22 )    ...   5   6   7   8   9   10   11   ...   


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
ساعت فلش مذهبی
استخاره آنلاین با قرآن کریم


فال حافظ





Google

در این وبلاگ
در كل اینترنت

پیج رنک گوگل دایرکتوری افسران ارزشی
 
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic